شمسالواعظین: ایالات متحده مجبور به نرمش میشود/ جنگ ۴۰ روزه دیگر تکرار نخواهد شد
فعال رسانه و تحلیلگر مسائل راهبردی گفت: بسته شدن تنگه هرمز یا ایجاد محدودیت بر عبور و مرور کشتیها و نفتکشها پیامدهای اقتصادی جهانی دارد. این مساله موجب خواهد شد امریکا، شرکای غربی و حتی کشورهای حوزه جنوبی خلیجفارس ناچار به پذیرش نرمش در برابر ایران شوند.
احتمال تکرار جنگ ۴۰روزه میان ایران و امریکا چقدر جدی است؟ سرنوشت مذاکرات ۶۰روزه با هدف دستیابی به توافق پایدار چه میشود؟ آیا باید مذاکرات را پایان یافته تلقی کرد؟ آیا تنشهای آخر موضع ونس را که نماد طرفداران مذاکره با ایران در هیات حاکمه امریکاست، ضعیف نمیکند؟ در پاسخ به این پرسشها، تحلیلگران از «برداشت متفاوت از بند ۵ تفاهمنامه ایران و امریکا» که ریشه تنشهای اخیر در منطقه خلیجفارس است، صحبت میکنند.
به گزارش اعتماد، ایران این برداشت را از بند۵ دارد که مدیریت و حاکمیت تنگه هرمز به تهران واگذار شده، اما در نقطه مقابل امریکا آن را صرفا ناظر بر ترتیبات عبور ایمن کشتیها و خدمات دریایی میداند. این برداشتهای متفاوت باعث به وجود آمدن این حس برای ایران شد که طرف مقابل قصد دور زدن ایران و حذف کشورمان از مناسبات آینده منطقه را دارد.
ماشاءالله شمسالواعظین، فعال رسانه و تحلیلگر مسائل راهبردی، تنشهای اخیر ایران و امریکا در تنگه هرمز را در پیوند با بند ۵ یادداشت تفاهم دو کشور ارزیابی کرد و گفت: ایران تنگه هرمز را یک دستاورد راهبردی میداند که حاضر نیست آن را از دست بدهد. او در عین حال معتقد است که امکان وقوع نبردی از جنس جنگ ۴۰ روزه به هیچوجه محتمل نیست.
به اعتقاد شمسالواعظین تنگه هرمز نه فقط یک گذرگاه انرژی، بلکه «اهرم ژئوپلیتیک» است: هر سیگنال از ناامن شدن آن، بلافاصله به بازار نفت، بیمه کشتیرانی و محاسبات امنیتی بازیگران منطقهای منتقل میشود. از همین رو، دو طرف نسبت به کوچکترین تغییر در قواعد عبور و مرور دریایی حساسند و برای تثبیت روایت خود به -امنیتبخشی یا تهدیدزدایی-واکنش نشان میدهند. در سطح سیاسی، تنگه هرمز به ابزار چانهزنی تبدیل میشود؛ چه در مذاکرات رسمی و چه در پیامرسانی غیرمستقیم. هر دو طرف میکوشند نشان دهند در برابر فشار عقب نمینشینند، اما همزمان از کنترلناپذیر شدن بحران نیز هراس دارند.
شمسالواعظین در عین حال معتقد است ایران با تکیه بر عنصر زمان، صبر استراتژیک و مهمتر از همه جغرافیا میتواند از کشاکش این بحران گذر کند. او در عین حال خطاب به تصمیمسازان پیشنهاد میدهد که با اتخاذ برخی رویکردهای دیپلماتیک دستاوردهای نظامی را به ارزش افزوده عینی و اقتصادی بدل سازند.
سفر ترامپ و مکرون به ترکیه و سوریه و سپس تلاش برای ایجاد کریدوری جنوبی در تنگه هرمز و دور زدن ایران باعث افزایش تنشهای میان دو طرف در منطقه شد. آنچه طی یکی، دو روز اخیر در بستر تنگه هرمز و خلیجفارس میگذرد را چگونه میتوان تحلیل کرد؟
برای درک آنچه این روزها در منطقه رخ میدهد، باید به بند ۵ یادداشت تفاهم ایران و ایالات متحده رجوع کرد. باید دید چه اتفاقی در حال رخ دادن است که ایران واکنش نشان داده و امریکا برافروخته شده است. ایران در جنگ۴۰روزه، یکسری راهبردهای تاکتیکی داشت که در مجموع به یک دستاورد استراتژیک به نام تنگه هرمز منجر شد. تنگه هرمز به مثابه یک دستاورد مهم و همهجانبه برای ایران رخ نمایان کرده است. در مخیله امریکا و نیروهای متحدش، به ویژه اسراییل هم نمیرسید که ایران به چنین دستاوردی در جنگ ۴۰روزه برسد. این دستاورد آنقدر قوی است که معاون شورای امنیت روسیه، تنگه هرمز را به «بمب اتم ایران» و تنگه بابالمندب را به «بمب هیدروژنی ایران» تشبیه کرده است.
یعنی اهمیت و بزرگی این دستاورد در این حد است و همه ابعاد دیگر پرونده گفتوگوهای ایران و امریکا را تحتالشعاع قرار داده است. موضوعاتی از جمله پرونده هستهای، اورانیوم با خلوص بالا و… همه و همه زیر وزن سنگین تنگه هرمز، وزن خود را از دست دادهاند. ایران حاضر نیست این دستاورد بزرگ را از دست بدهد و ایالات متحده امریکا هم حاضر نیست این شکست بزرگ را بپذیرد.
واکنش ایالات متحده به این دستاوردها چیست؟ آیا تغییر وضعیت را پذیرفته یا تلاش میکند هژمونی خود را به هر قیمتی مسلط کند؟
امریکا جنگی انجام داده، اما نه تنها هدفهایش محقق نشده، بلکه یک دستاورد بزرگ به نام تنگه هرمز برای ایران در حال ثبت شدن است، فراموش نکنید پیش از جنگ، تنگه هرمز باز بود. واکنش امریکا در شرایط فعلی، ابتدا واکنشی انتقامی است و دوم تلاشی برای بازگرداندن وضعیت به شرایط سابق. ایران هم حاضر نیست خواستههای امریکا را بپذیرد. ایالات متحده میگوید بسیار خب، من کریدور جنوبی، یعنی سمت عمان را بازگشایی میکنم و ایران هم کریدور شمالی را در اختیار داشته باشد! ایران اما با تکیه بر قانون دریانوردی جهان مصوب ۱۹۸۲ سازمان ملل متحد، بهویژه ماده ۱۱ این قانون، معتقد است رفتار امریکا غیرقانونی و برخلاف ضوابط بینالمللی و امنیت ایران است.
این قانون میگوید عبور و مرور کشتیها باید برای کشورهای ساحلی بیضرر باشد. اگر موارد مشکوکی از کریدورهای تنگههای شناخته شده جهان، از جمله تنگه هرمز، دیده شود و کشورهای ساحلی احساس ناامنی کنند، میتوانند با وضع پروتکلهایی برای تامین امنیت خود و دفع خطرها و مخاطرات اقدام کنند. این ماده، ماده مهمی است. اگرچه ایران اساسا به کل قانون دریانوردی جهان نپیوسته، اما اکنون دارد عمل خود را با آن قانونی میکند.
به صورت شفافتر بفرمایید ممنوعیت رفتوآمد کشتیها در تنگه هرمز با چه استدلالی از سوی ایران انجام میشود و آیا ایران مطابق تفاهمنامه با امریکا حق چنین اقدامی را دارد؟
ایران میگوید من حتی به کریدور جنوبی هم که کشتیهای امریکایی از آن عبور میکنند، مشکوکم. بنابراین کشتیها باید مطابق پروتکل و تدابیری که ایران تفسیر آن را از ماده پنج یادداشت تفاهم با امریکا استخراج کرده، عبور کنند تا عبورشان از دید ایران «بیضرر» تلقی شود. این اقدام، اقدام مهمی است و ایران هم حق دارد این کار را بکند. در غیر این صورت، ایران اجازه عبور از هیچ یک از کریدورها را نخواهد داد.
اخیرا رصدهای ارتش ایران نشان میدهد یکسری کشتیها با همراهی تعدادی از ناوچههای ایالات متحده امریکا و در پوشش کشتیهای حامل کانتینر، در حال انتقال قطعات موشکهای پاتریوت به یکی از کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیجفارس بودهاند. ایران این تحرکات را رصد کرده، بنابراین میگوید حالا مصداق این ماده شکل گرفته؛ مادهای که میگوید عبور و مرورها باید بیضرر به منافع ایران باشند. ایران جلوی این عبورها را گرفته و اجازه عبور و مرور نمیدهد.
اما برخی تحلیلگران معتقدند ایران باید از برگ برنده تنگه هرمز در جای خود، به اندازه و برای بلندمدت استفاده کند. آیا چنین رفتارهایی باعث بیاعتبار شدن برگ برنده ایران نمیشود؟
همگی ما، یعنی استراتژیستها، تحلیلگران نظامی و سیاستگذاران باید توجه کنیم که این برگ قدرت و کارت قدرتمند ایران که از دستاوردهای بزرگ و تاریخی جنگ ۴۰ روزه محسوب میشود، نباید تبدیل به نقطه ضعف ایران در برخورد با مسائل آتی شود. در صورت ادامه این زد و خوردهای پراکنده و توسعه دامنه تنش و عمق گرفتن آن در اراضی ایران توسط امریکا و افزوده شدن بازیگران دیگر در آینده، ایران نباید این کارت قدرتمند خود را تضعیف کند.
اول اینکه باید بازوی دیپلماتیک ایران برای دستیابی به یک توافق فعال شود. دوم اینکه پارهای از تدابیر برای عبور از این مرحله و تثبیت دستاورد بزرگ ایران در نظر گرفته شود. این نکته بسیار مهمی است و استراتژیستهای نظامی ایران، بهویژه در سپاه و ارتش، کاملا آن را رعایت میکنند. روشهایی که به صورت تاکتیکی اعمال میشوند و تثبیتکننده دستاوردهای نظامی هستند.
این وضعیت تا چه اندازه قابلیت تداوم دارد و ایران بر چه مزیتهایی تکیه کرده است؟
باید توجه داشت که وضعیت فعلی به سختی قابلیت استمرار دارد، اما با این حال من به سه عنصر کلیدی اشاره میکنم. یک، ایران از عنصر جغرافیا برخوردار است که رقیب و دشمن از آن برخوردار نیست. ما در تاریخ رویاروییهای نظامی بشر نداریم که تکنولوژی برتر توانسته باشد عنصر جغرافیا را مغلوب خود کند. امریکا هر جا مثل عراق و افغانستان خواسته زمین را تصرف کند، ناچار بوده از نیروی زمینی استفاده کند، چون عملیات هوایی قادر به قطعی کردن نتایج جنگ روی زمین نیست. بنابراین ایران میتواند از عنصر جغرافیا برای تسلط خود استفاده کند.
دوم، عنصر زمان است. ایران در حال استفاده درست از عنصر زمان است. یعنی ایران در صورت داشتن صبر استراتژیک و پذیرش ضربههای امریکا از طریق رویارویی نظامی میتواند دستاورد استراتژیک مربوط به تنگه هرمز را تثبیت کند. سوم، پیامدهای اقتصادی جهانی بسته شدن تنگه هرمز یا ایجاد محدودیت بر عبور و مرور کشتیها و نفتکشهاست. این مساله موجب خواهد شد امریکا، شرکای غربی و حتی کشورهای حوزه جنوبی خلیجفارس ناچار به پذیرش نرمش در برابر ایران شوند. یعنی امریکا به جای ایران نرمش کند و بعضی از این پروتکلها را با یکسری تعدیلها در نحوه شکلگیری پروتکلهای آتی پس از مذاکرات ۶۰ روزه بپذیرد.
آیا ممکن است این تنشها کل سرنوشت مذاکرات را تحتالشعاع قرار داده، آن را زیر سوال ببرد یا این فراز و نشیبها در زمان مذاکرات طبیعی است؟
این سوال، سوال محوری این گفتوگو است، سوال این است که آیا ایران میتواند از طریق استمرار این استراتژی و این رویکرد، آنچه بناست در نهایت به دست بیاورد، کسب کند؟ برای پاسخ باید سوال دیگری را مطرح کرد: آیا ایالات متحده امریکا ممکن است مجددا برای تثبیت موقعیت خود و تحمیل یک نرمش به ایران، نبردی از جنس جنگ ۴۰ روزه را از سر بگیرد؟ پاسخ به این سوال بسیار دشوار است. اما من به عنوان یک تحلیلگر معتقدم جنگ ۴۰ روزه دیگر تکرار نخواهد شد و این البته به معنای پایان جنگ و درگیریها نیست. معنایش این است که امریکا به این نتیجه رسیده که با توجه به محدودیت گزینههای ایران در جنگهای پراکنده، تلاش میکند ایران را به سمت نرمش سوق دهد. اما نکته مهم این است که ایالات متحده دیگر قادر به ادامه جنگ در مقیاس جنگ ۴۰ روزه با اسراییل علیه ایران نخواهد بود.
چه دلیلی برای این استدلال دارید؟
دلایل زیادی وجود دارد؛ از جمله تابآوری اسراییل، تابآوری خود ایالات متحده و کشورهای منطقه، توسعه دامنه برخوردهای نظامی ایران، بحران انرژی در جهان و…. به گفته خود ترامپ، اگر جنگ ۴۰ روزه یک هفته دیگر ادامه پیدا میکرد، بخش زیادی از ذخایر استراتژیک غرب پایان پیدا میکرد و جهان وارد یک بحران جهانی انرژی و پس از آن رکود اقتصادی میشد. رکودی که از ایالات متحده آغاز میشد. ایران دوباره از عنصر زمان استفاده میکند. یعنی پذیرش پارهای از ضربات را به جان میخرد، اما میداند که ایالات متحده زودتر فرسوده خواهد شد.
عملیات فرسایشی برای امریکا سریعتر و جامعتر از ایران عمل میکند، چون ایران عنصر جغرافیا را در اختیار دارد. جدا از عنصر زمان، ایران از سکوت یا بیتفاوتی متحدان استراتژیک امریکا در خانواده بینالمللی هم استفاده میکند. امریکا بارها اعلام کرده نیازی به تنگه هرمز ندارد، اما وضعیت این تنگه برای هند، چین، ژاپن و کشورهای جنوب شرق آسیا حیاتی است. با این حال، این کشورها سکوت کردهاند. بخشی از اروپا و حتی ناتو نیز با احتیاط و کنترل شده عمل کردهاند. به نظر من، دلیل این وضعیت آن است که این کشورها به نیتهای ایالات متحده در حمله به ایران، بدون پوشش مشروع بینالمللی و بدون سند موجه درباره نزدیک بودن ایران به ساخت بمب اتمی اعتماد ندارند.
ایران از این وضعیت برای نگهداشتن جنگ در محدوده کنونی استفاده میکند. عامل سوم هم این است که ایران همچنان کارتهای دیگری در اختیار دارد. اگر ایالات متحده بخواهد از طریق تعمیق حملات نظامی علیه ایران اوضاع را بحرانیتر کند، ایران ناچار خواهد شد از کارت قدرتمند دیگرش یعنی تنگه بابالمندب استفاده کند. نشانههای گسترش تنش به بابالمندب همین دیروز (دوشنبه) در یمن نمایان شد. هواپیمایی از ایران به سمت یمن پرواز کرد و کشورهای خلیجفارس تلاش کردند جلوی آن را سد کنند، اما نتوانستند.
آیا این تنشها موضع جیدی ونس را که تلاش میکند چراغ گفتوگو را روشن نگه دارد، تضعیف نمیکند؟
این سوال زیاد مطرح میشود و درست هم هست. تئوری وجود دارد که ترامپ و ونس نقش پلیس بد و پلیس خوب را ایفا میکنند. اما سوال مهمتر این است که آیا ایران نباید به بخشی از حوزه دیپلماتیک حریف توجه کند؟ پاسخ مثبت است. با این حال، بازیهای ایالات متحده از قبل تا حد زیادی قابل پیشبینی است. به نظر من، ایران با فهم نوع بازی امریکا، مطابق با میل جناح ونس عمل میکند؛ یعنی کاهش تنش، کنترل رویاروییها و به دست آوردن یکسری امتیازها در صحنه عمل.
این شبیه همان چیزی است که پیشتر هم گفته شده بود که ونس معتقد است امریکا باید یک پیروزی به ایران بدهد تا بتواند از این جنگ خارج شود و موافقتنامه نهایی هستهای را با ایران امضا کند. اگر بدون دادن یک پیروزی به ایران، امریکا بخواهد جنگ را کاملا وارد فضای برد - باخت کند، قادر نخواهد بود با ایران وارد گفتوگو و داد و ستد شود. بنابراین باید این بعد را هم در نظر گرفت که جناح معتدلتر در ایالات متحده میتواند با این دستاورد استراتژیک ایران کنار بیاید.