ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۶۳۰۷

علی بیگدلی در گفتگو با فرارو تحلیل کرد:

آیا ایران و آمریکا به جنگ گسترده نزدیک شده‌اند؟ / خطر اصلی چیست؟

آیا ایران و آمریکا به جنگ گسترده نزدیک شده‌اند؟ / خطر اصلی چیست؟

یک تحلیلگر سیاست خارجی معتقد است که جبهه پایداری و دیگر جریان‌های تندرو علاقه مند هستند هرگونه تصمیم برای آغاز مذاکرات یا کاهش تنش با دشواری روبه رو شود، زیرا تداوم بحران می‌تواند برای آنها دستاورد سیاسی ایجاد کند. در حالی که منافع ملی اقتضا می کند تصمیم گیری‌ها بر اساس واقعیت‌های منطقه‌ای و بین المللی انجام شود، نه فضای احساسی یا رقابت‌های جناحی.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- خاورمیانه بار دیگر در یک‌قدمی تقابلی همه‌جانبه قرار گرفته است. طی ۴۸ ساعت گذشته، خلیج فارس شاهد بی‌سابقه‌ترین تبادل آتش میان تهران و واشنگتن بعد از تفاهم‌نامه موقت بوده است. با اعلام بسته شدن تنگه هرمز به روی ناوگان تجاری توسط ایران و اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر پایان یافتن قطعی آتش‌بس، زنگ خطر گسترش جنگ در پایتخت‌های جهانی به صدا درآمده است.

به گزارش فرارو، در میانه این طوفان نظامی و در شرایطی که صدای آژیرهای خطر در کشورهای منطقه شنیده می‌شود، این پرسش بنیادین افکار عمومی را به خود مشغول کرده است: آیا دو کشور از نقطه بی‌بازگشت عبور کرده‌اند و در مسیر یک جنگ تمام‌عیار و طولانی‌مدت قرار دارند؟

علی بیگدلی، تحلیلگر سیاست خارجی و استاد روابط بین‌الملل، در گفتگو با فرارو، با نگاهی به ریشه‌های این بحران، ارزیابی متفاوتی از شرایط پرالتهاب کنونی ارائه می‌دهد. او اگرچه به تشدید بی‌سابقه تنش‌ها و خطرات اشتباه محاسباتی در این روزها اذعان دارد، اما معتقد است حتی در دل این درگیری‌های سخت، منطق هزینه‌فایده در نهایت دو طرف را، دیر یا زود، وادار به توقف ماشین جنگی و بازگشت به میز دیپلماسی خواهد کرد.

اختلافی که با یک توافق پایان نمی‌یابد

علی بیگدلی با  اشاره به این که اختلافات ایران و آمریکا حاصل یک یا دو سال اخیر نیست، به فرارو گفت: «نزدیک به ۴۷ سال است که دو کشور درگیر مجموعه‌ای از اختلافات عمیق سیاسی، امنیتی و ژئوپلیتیکی هستند. طبیعی است که حل چنین اختلافاتی نیز در مدت کوتاهی امکان‌پذیر نباشد و به زمان، اعتمادسازی و تغییر نگاه در هر دو طرف نیاز داشته باشد.»

وی افزود: «بخشی از این اختلافات به موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در منطقه بازمی‌گردد و بخش دیگر نیز به رویکرد ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی از نخستین روزهای پس از انقلاب مربوط می‌شود. به همین دلیل نباید انتظار داشت چند دور مذاکره یا حتی یک توافق سیاسی، بتواند همه این اختلافات ریشه‌دار را برطرف کند. هرگونه کاهش تنش، فرآیندی تدریجی و زمان‌بر خواهد بود.»

وی ادامه داد: « پس از مراسم‌هایی که در روزهای اخیر برگزار شد، طبیعی است که احساسات عمومی جامعه تقویت شود و بخشی از افکار عمومی بیش از گذشته بر ضرورت انتقام تأکید داشته باشند. این واکنش‌ها در فضای پس از بحران و در شرایطی که جامعه هنوز تحت تأثیر حوادث اخیر قرار دارد، کاملاً قابل پیش‌بینی است.»

تندروها از تداوم بحران سود می‌برند

این استاد روابط بین‌الملل با اشاره به تندروی‌های داخلی تصریح کرد: «برخی جریان‌های سیاسی داخلی تلاش می‌کنند از فضای موجود به نفع خود بهره‌برداری کنند. جبهه پایداری و دیگر جریان‌های تندرو علاقه‌مند هستند هرگونه تصمیم برای آغاز مذاکرات یا کاهش تنش با دشواری روبه‌رو شود، زیرا تداوم بحران می‌تواند برای آنها دستاورد سیاسی ایجاد کند. این در حالی است که منافع ملی اقتضا می‌کند تصمیم‌گیری‌ها بر اساس واقعیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی انجام شود، نه فضای احساسی یا رقابت‌های جناحی.»

وی افزود: «ما پیش از این نیز از سوی آمریکا آسیب‌های سنگینی متحمل شده‌ایم؛ از ترور شهید سلیمانی گرفته تا حملات علیه فرماندهان نظامی. طبیعی است که این حوادث در حافظه تاریخی جامعه ایران باقی بماند.»

بیگدلی در ادامه هشدار داد: «اما در کنار این مسئله، باید به شکاف‌هایی که در داخل جامعه ایجاد شده نیز توجه ویژه داشته باشیم. هر اندازه این شکاف‌ها عمیق‌تر شود، امکان و ضریب نفوذ اعمال فشار خارجی نیز بیشتر خواهد شد.»

فشار اقتصادی؛ مکمل فشار نظامی

این تحلیلگر حوزه سیاست خارجی با اشاره به راهبرد آمریکا در قبال ایران گفت: «فشار بر جمهوری اسلامی فقط جنبه نظامی ندارد. یکی از مهم‌ترین برنامه‌های آن‌ها، تشدید فشار اقتصادی، افزایش تورم، کاهش قدرت خرید و ایجاد نارضایتی اجتماعی است. هدف اصلی از این سیاست، تضعیف انسجام داخلی و افزایش فاصله میان مردم و حاکمیت است.»

وی تاکید کرد: «بنابراین اگر بتوانیم وحدت داخلی را حفظ کنیم، بخش مهمی از این راهبرد نیز بی‌اثر خواهد شد. آمریکا و اسرائیل به خوبی می‌دانند که شکاف اجتماعی و مشکلات اقتصادی، می‌تواند بیش از هر اقدام نظامی بر آینده کشور اثر بگذارد. از همین رو، حفظ همبستگی داخلی در شرایط فعلی اهمیت ویژه‌ای دارد.»

بیگدلی درباره احتمال آغاز جنگی تازه میان ایران و آمریکا توضیح داد: «اگرچه امروز تحرکات نظامی در منطقه، به ویژه در خلیج فارس، افزایش یافته و ادبیات تهدید نیز از سوی دو طرف ادامه دارد، اما تصور نمی‌کنم هیچ‌یک از طرفین به دنبال آغاز یک جنگ تمام‌عیار باشند.»

وی افزود: «آمریکا به خوبی می‌داند که هرگونه درگیری مستقیم با ایران، علاوه بر هزینه‌های نظامی، پیامدهای سنگین اقتصادی و انرژی برای جهان و حتی خود ایالات متحده به همراه خواهد داشت. از سوی دیگر، ایران نیز به خوبی از هزینه‌های یک جنگ گسترده آگاه است و تلاش خواهد کرد از گسترش دامنه درگیری جلوگیری کند.»

وی همچنین یادآور شد: «فضای داخلی آمریکا نیز پس از درگیری‌های اخیر، آمادگی پذیرش یک جنگ تازه را ندارد. افکار عمومی این کشور از جنگ‌های طولانی و پرهزینه خاورمیانه خسته شده و دولت واشنگتن نیز نمی‌تواند این واقعیت را نادیده بگیرد.»

خطر اصلی، اشتباه محاسباتی است

بیگدلی در پایان خاطرنشان کرد: «رفتارهای اخیر واشنگتن نشان می‌دهد آمریکا همزمان دو مسیر فشار و دیپلماسی را دنبال می‌کند. از یک سو بر افزایش فشارها تأکید می‌شود و از سوی دیگر، مسیرهای غیرمستقیم مذاکره همچنان باز مانده است. این موضوع نشان می‌دهد هیچ‌یک از طرفین هنوز تصمیم نگرفته‌اند مسیر گفت‌وگو را به طور کامل مسدود کنند.»

وی نتیجه‌گیری کرد: «تجربه چهار دهه گذشته ثابت کرده است که اختلافات ایران و آمریکا با جنگ حل نمی‌شود. نه ایران از طریق رویارویی نظامی می‌تواند آمریکا را از معادلات منطقه حذف کند و نه آمریکا قادر است با فشار نظامی، جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش خواسته‌های خود کند. به همین دلیل، حتی اگر مذاکرات با فراز و نشیب همراه باشد، در نهایت تنها راه جلوگیری از یک بحران بزرگ و پرهزینه، بازگشت به میز دیپلماسی خواهد بود.»

تبلیغات
خبرنگار : رویا پاک سرشت
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات