ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۳۸۲۷

سه بازی‌ای که تندروها در آن استاد هستند؟

سه بازی‌ای که تندروها در آن استاد هستند؟

جریان تندرو چگونه از حمایت از احمدی‌نژاد به تبری‌جویی رسید، در سیاست خارجی به فرار به جلو تکیه کرد و در حکمرانی از ارائه برنامه ایجابی ناتوان ماند؟

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- جریان تندرو در سال‌های گذشته بارها نشان داده که در ساختن بحران، دوقطبی‌سازی و فرار از پاسخگویی مهارت دارد؛ اما همین جریان در برابر هزینه‌های تصمیم‌های خود، از پرونده محمود احمدی‌نژاد گرفته تا سیاست خارجی و اداره کشور، همواره از پذیرش مسئولیت طفره رفته است. تناقض در مسئولیت‌پذیری تاریخی، اتکای مداوم به فرار به جلو در سیاست خارجی و فقدان یک ایده ایجابی برای حکمرانی، سه نشانه اصلی این رویکرد است.

۱. تناقض در مسئولیت‌پذیری تاریخی (پدیده احمدی‌نژاد)

جریان تندرو که در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ با تمام توان، سرمایه اجتماعی و سیاسی خود را پشت سر محمود احمدی‌نژاد قرار داد و دولت او را «معجزه هزاره سوم» و نزدیک‌ترین دولت به آرمان‌های انقلاب خواند، در سال‌های بعد و پس از زاویه گرفتن احمدی‌نژاد از هسته سخت قدرت (به ویژه ماجرای خانه‌نشینی ۱۱ روزه و شکل‌گیری حلقه انحرافی)، به طور کامل از او تبری جست.

این جریان هرگز حاضر نشد هزینه سیاسی و اقتصادی تصمیمات دولت‌های نهم و دهم (از جمله قطعنامه‌های شورای امنیت، تورم فزاینده و از بین رفتن درآمدهای نفتی) را بپذیرد و با تقلیل مشکلات به «انحراف چند نفر»، خود را از جایگاه «پاسخگو» به جایگاه «منتقد» تغییر داد.

۲. استراتژی «فرار به جلو» در سیاست خارجی

ادعای همیشگی این جریان درباره دیپلماسی و تقابل با غرب است. تندروها همواره معتقدند که سیاست تنش‌زدایی (مانند برجام) باعث گستاخی دشمن می‌شود و اگر ایران در برابر فشارهای آمریکا و غرب، رویکرد تهاجمی‌تری اتخاذ می‌کرد و تنش‌ها را به بالاترین سطح می رساند، آمریکا به دلیل هزینه‌های بالای درگیری، عقب‌نشینی کرده و «زمین‌گیر» می‌شد.

این نگاه که مبتنی بر تئوری «مرد دیوانه» (Madman Theory) یا «بازی بزدل» (Chicken Game) در روابط بین‌الملل است، بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های اقتصادی داخل، تاب‌آوری جامعه و توازن قوای نظامی در جهان مطرح می‌شود و صرفاً کارکردی شعاری برای حفظ پایگاه اجتماعی این جریان دارد.

۳. فقدان ایده ایجابی برای حکمرانی

«کوبیدن بر طبل توخالی» استعاره‌ای از نداشتن برنامه عملیاتی برای اداره کشور است. جریان رادیکال نشان داده است که در ایجاد بلوک‌های اعتراضی، برهم زدن بازی رقبا (مانند برهم زدن سخنرانی‌ها، حمله به سفارتخانه‌ها یا کارشکنی در مذاکرات) بسیار توانمند است، اما زمانی که خود در مسند قدرت اجرایی قرار می‌گیرد (مانند مجلس یا بخش‌هایی از دولت)، قادر به ارائه تئوری اقتصادی مشخص برای مهار تورم، جذب سرمایه خارجی یا حل بحران‌های محیط‌زیستی نیست. در نتیجه، برای سرپوش گذاشتن بر این ناکارآمدی، همواره بحران‌سازی خارجی یا دوقطبی‌سازی‌های فرهنگی (مانند بحث حجاب یا فیلترینگ) را در دستور کار قرار می‌دهد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۳ نظر)
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات