ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۶۹۵

ایران و شکستن الگوی سه‌قرنی؛ چهل روزی که جهان را تکان داد

ایران و شکستن الگوی سه‌قرنی؛ چهل روزی که جهان را تکان داد

تاریخ سه قرن اخیر ایران، بیشتر به گفته امید «راوی تجربه های همه تلخ بود» و دروغ دانستن امکان پیروزی. تاریخ پیامدهای شکست، سنگین تر از خود شکست بود که نه تنها میدان و صحنه و سرزمین را از دست می داد بلکه ذهن و زبان و توان فردی و جمعی را فرو می‌پاشاند.

هادی خانیکی، غلامرضا ظریفیان، نعمت‌الله فاضلی و روزبه کردونی در یادداشتی مشترک نوشتند: 

«سه قرن است که پایان جنگ‌ها برای ایران نوشته می‌شد؛ اما این‌بار ایران خود پایان را نوشت. سه قرن است که تاریخ ایران، بیش از آن‌که روایت فتح باشد، روایت از دست رفتن است؛ از دست رفتن خاک، از دست رفتن اختیار، و از همه سنگین‌تر، از دست رفتن اعتبار و خودباوری ملی. 

اما فقط این‌ها اثرات و  محصول شکست در جنگ برای ایران نبود. هر بار، این شکست‌ها که هزینه‌های سنگین اقتصادی، ویرانی سرزمین ، با از دست رفتن منابع توسعه، و تحمیل فشارهای در هم تنیده بر معیشت مردم همراه شد؛ خسارت‌های انسانی و رنج‌های گسترده اجتماعی را به همراه می آورد؛ و از همه مهمتر تضعیف حاکمیت ملی، اقتدار سیاسی و از دست دادن پاره های تن وطن را به دنبال داشت.»

تاریخ ایران بیش از گذشته راوی تجربه تلخ بوده

در ادامه یادداشت آمده: «در این میان، دو اثر مخرب، عمیق‌تر‌ و ماندگارتر بود: نخست آنکه در فرهنگ سیاسی، نوعی ترس پایدار از ناامنی سرزمینی شکل گرفت؛ نگرانی دائمی از تجزیه، اشغال و تحدید تمامیت ارضی که خود به‌تدریج به اولویتی مسلط تبدیل گردید و باعث شد مسئله توسعه، پیشرفت و رفاه همگانی، اغلب به حاشیه رانده شود. دوم اینکه در فرهنگ عمومی و اجتماعی، نوعی خودتحقیری تاریخی رسوب کرد؛ احساسی که به ناتوانی در برابر قدرت‌های بزرگ منجر شد.

به این معنا، تاریخ سه قرن اخیر ایران، بیشتر به گفته امید «راوی تجربه های همه تلخ بود» و دروغ دانستن امکان پیروزی. تاریخ پیامدهای شکست، سنگین تر از خود شکست بود که نه تنها میدان و صحنه و سرزمین را از دست می داد بلکه ذهن و زبان و توان فردی و جمعی را فرو می‌پاشاند.

البته این تاریخ، یکدست و بی‌استثنا هم نبوده است. در تاریخ این سه قرن، دو لحظه متفاوت برجسته شده‌اند که باید آن دو را  از این قاعده جدا کرد. نخست، عصر ظهور و اقتدار نادرشاه افشار؛ دوره‌ای کوتاه اما پرقدرت که ایران توانست با فتوحات تعیین‌کننده، موازنه منطقه‌ای را به سود خود تغییر دهد و از موضع ضعف بیرون آید. دوم، مقاومت هشت‌ساله ایران در برابر تجاوز عراق و حلقه حمایت‌‌های جهانی از آن. 

اما تاریخ، همیشه با تکرار پیش نمی‌رود. گاه ملتی، در لحظه‌ای کوتاه، راهی را که قرن‌ها بر او تحمیل شده، قطع می‌کند و خود از نو تاریخ می‌سازد. این‌بار، ایران در برابر مجهزترین و پیچیده‌ترین ماشین‌های نظامی و اطلاعاتی جهان سلطه‌گر و چیرگی طلب ایستاد؛ و چنان ایستاد که نه‌فقط در روایت رسمی خود، بلکه در داوری‌ها و  ارزیابی‌های کنشگران و ناظران سیاسی، رسانه‌ها، مراکز پژوهشی و محققان جهانی نیز روشن شد که رخدادی نو، محاسبات کلاسیک دشمنان را به‌هم زده است. 

در جنگ، همیشه آن‌که قدرت آتش بیشتری دارد پیروز نیست؛ پیروز آن کسی است که اراده‌اش شکسته نشود، امیدش از میان نرود و از داشته‌های آرمانی، ایمانی، فرهنگی و تاریخی‌اش توش و توان جدیدی برای عبور از بحران های خطیر بسازد. این بار، چنین شد.

دشمنانش آمده بودند تا تسلط را در میدان، شکاف را در جامعه و تزلزل را در سیاست تحمیل کنند؛ اما در پایان، نه آن تسلط به دست آمد، نه آن شکاف‌ها به گسستگی بدل شد، و نه آن تزلزل شکل گرفت.  این جنگ، دست‌کم دو پیامد تاثیرگذار برای آینده ایران دارد که مستقیماً به زندگی مردم و مسیر اداره کشور مربوط است:

در سطح حکمرانی: اگر این تجربه بازآفرینی تثبیت گردد، می‌تواند مسئله ناامنی سرزمینی را برای دوره‌ای طولانی حل کند. کشوری که نشان داد توانسته است در برابرسنگین‌ترین تهدیدها بایستد و فرو نریزد، دیگر به‌سادگی هدف تجاوز قرار نمی‌گیرد. 

در سطح جامعه: این پیروزی قادر است به‌تدریج آن خودتحقیری تاریخی را که در طول سه قرن گذشته شکل گرفته بود، تغییر دهد. وقتی یک ملت تجربه‌ای عینی از ایستادن و موفق شدن به دست می‌آورد، تصویر خود را از ظرفیت ها و قابلیت هایش تغییر می‌دهد.

 این چهل روز، میراث نسلی خواهد بود که با وجود زخم‌ها و هزینه‌ها، نگذاشت ایران فقط بماند؛ بلکه آن را به لحظه‌ای بدل کرد که تاریخ را تکان داد. باید این آورده بزرگ را پاس داشت و به تناسب آن راهبردها و رویکردها و رویه‌ها را در حکمرانی و برای کاهش گسست‌ها و شکاف‌ها و  فاصله‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اصلاح کرد.

 

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی