این نگاه که ما الان پشت خیمه معاویهایم و باید کار را تمام کنیم، ما را به کجا میبرد؟
دو قرائت افراطی، فضای تصمیمگیری را تحت فشار قرار دادهاند؛ یکی، معتقد است که حتما نباید الان پیروز شویم و پیروزی در تاریخ مهم است. دیگری، میگوید که ما پشت خیمه معاویه هستیم و در موقعیت کودتای الیگارشی مجبور به آتشبس و مذاکره شدیم. بنابراین بجنگیم تا خیمه معاویه را فتح کنیم.
قادر باستانی تبریزی در اعتماد نوشت: انتقام خونهای بهناحق ریختهشده، یک مطالبه احساسی نیست. حقی مسلم برای ایران و هر ملتی است که قربانی تجاوز و جنایت شده است. نه ترامپ و نه نتانیاهو، از چنان سرمایه اخلاقی یا اعتبار حقوقی برخوردار نیستند که تأکید ایران بر حق قصاص و پاسخ، چیزی از جایگاه بینالمللی کشور بکاهد. برعکس، چشمپوشی از این حق، میتواند این پیام خطرناک را مخابره کند که جنایت، در نهایت با چند بیانیه دیپلماتیک قابل معامله است.
در منطق روابط قدرت، یک اصل همواره پابرجاست که جنایت اگر بیهزینه بماند، تکرار میشود. اگر دشمن به این جمعبندی برسد که هر زمان اراده کند میتواند به ایران حمله کند، زیرساختهای حیاتی را هدف قرار دهد، رهبران، فرماندهان و شهروندان را به شهادت برساند و سپس بدون پرداخت هزینه راهبردی از میدان خارج شود، مهمترین رکن بازدارندگی فرو خواهد ریخت.
از همین رو، تأکید بر اینکه خون ایرانی بیپاسخ نمیماند، بخشی از معماری قدرت و بازدارندگی ملی است. اما دقیقا از همین نقطه، مسوولیت بزرگ حکمرانی آغاز میشود. آنجا که سیاست باید میان حق انتقام و خیر عمومی، میان قدرت پاسخ و مصلحت ملی، توازن برقرار کند. زیرا هنر حکمرانی، علاوه بر توان پاسخ دادن، در تشخیص زمان، شیوه و سطح پاسخی است که ضمن حفظ بازدارندگی، آینده کشور و نظام را نیز حفظ کند. انتقام، اگر از جایگاه یک راهبرد ملی به سطح یک واکنش هیجانی تنزل پیدا کند، دیگر نه بازدارنده است و نه اقتدارآفرین.
اگر به ابزار تسویهحسابهای سیاسی داخلی تبدیل شود، سرمایه اجتماعی و انسجام ملی را فرسایش میدهد. اگر در تریبونها به مسابقه شعار، تُندگویی و نمایشهای عوامپسند تقلیل یابد، نه بر هیبت ایران میافزاید و نه دشمن را از تکرار جنایت بازمیدارد. برعکس، این پیام را به او مخابره میکند که ایران را میتوان در چرخهای از تحریک، واکنش و فرسایش گرفتار کردکه هر دور آن، هزینههای بیشتری برکشور تحمیل میکند، فرصتهای دیپلماتیک را محدودتر میسازد و فاصله نظام اسلامی با افق پیشرفت و ثبات را بیشتر میکند.
مساله دیگر اینکه امروز ایران، دنبال اثبات حقانیت خود نیست. مساله اصلی، حفظ و تبدیل پیروزی سیاسی و اخلاقی به یک دستاورد راهبردی پایدار است. خطر آنجاست که ایران، به جای آنکه در جایگاه کشوری بماند که از تمامیت ارضی و امنیت ملی خود دفاع کرده و قربانی حملات نظامی بوده است، بر اثر برخی تصمیمهای شتابزده یا واکنشهای فاقد محاسبه، در روایتی قرار گیرد که دشمن سالها برای ساختن آن سرمایهگذاری کرده است که کشورمان را عامل گسترش ناامنی و بیثباتی در منطقه معرفی میکند. این دقیقا همان جابهجایی خطرناک در میدان روایت است که تلآویو و حامیانش در واشنگتن به دنبال آن هستند.
دشمن میخواهد ایران را در موقعیتی قرار دهد که همسایگان از آن فاصله بگیرند، همکاریهای اقتصادی و مالی دشوارتر شود، شرکای راهبردی مانند چین با احتیاط بیشتری رفتار کنند، پرونده هستهای وارد مرحلهای پیچیدهتر شود و زمینه برای شکلگیری اجماع جهانی علیه ایران فراهم آید. این همان دام راهبردی است که اگر در آن گرفتار شویم، سرمایهای که با مقاومت مردم و خون شهدای گرانقدر به دست آمده، مستهلک خواهد شد و پیروزی ایران، به یک بازی دوسرباخت بدل میشود که تنها برنده آن، طراحان جنگ و آشوب خواهند بود.
همین منطق درباره تنگه هرمز نیز صادق است. هرمز، یک اهرم ژئوپلیتیکی و بخشی از سرمایه راهبردی ایران است. ارزش این اهرم، به توانایی استفاده هوشمندانه، بهموقع و متناسب از آن وابسته است. تهدید مکرر به بستن تنگه، بیش از آنکه هزینهای بر رقیب تحمیل کند، میتواند کشورهای منطقه و مصرفکنندگان بزرگ انرژی را به این جمعبندی برساند که امنیت تجارت جهانی در گرو مهار ایران است؛ همان روایتی که اسراییل سالها برای ساختن آن تلاش کرده است.
درکنار مدیریت میدان، مدیریت فضای داخلی نیز یک ضرورت راهبردی است. ایران بیش از هر چیز به حفظ آرامش، تقویت امید و صیانت از انسجام ملی نیاز دارد. رادیکالشدن فضای عمومی، محدودکننده قدرت تصمیمگیری است. سیاست زمانی میتواند بهترین گزینه را انتخاب کندکه همه ابزارهای مشروع، از بازدارندگی تا دیپلماسی، همچنان روی میز باقی مانده باشند.
اگر هر سخن از مذاکره و مدیریت بحران، پیش از آنکه شنیده شود با اتهام خیانت خاموش شود، دامنه انتخاب حکمرانی به دست خودمان تنگ خواهد شد. همزمان، اگر امریکا و اسراییل نیز تنها به گزینه نظامی بیندیشند، دو طرف در چرخهای از تشدید متقابل گرفتار میشوندکه برندهای ندارد و تنها بر حجم خسارتها میافزاید. در چنین شرایطی، بیش از هر چیز به وحدت در سطح تصمیمگیری نیاز داریم. کشورها در لحظات سرنوشتساز، با وحدت راهبردی از بحران عبور میکنند.
امروز مسوولیت تاریخی عقلای کشور آن است که با نگاهی ملی، نه جناحی، پیرامون یک راهبرد مشترک به جمعبندی برسند، با وحدت فرماندهی آن را اجرا کنند و مسوولیت همه پیامدهای آن را نیز بپذیرند. بحران، زمان آزمون کارآمدی نظام تصمیمگیری است، نه میدان رقابت روایتها و منازعات سیاسی. البته ما چالش درونی دستیابی به یک روایت مشترک هم داریم.
دو قرائت افراطی، هرچند از دو خاستگاه متفاوت، فضای تصمیمگیری را تحت فشار قرار دادهاند؛ یکی، معتقد است که حتما نباید الان پیروز شویم و پیروزی در تاریخ مهم است. از این رو، تداوم جنگ را امری مطلوب میشمارد. دیگری، میگوید که ما پشت خیمه معاویه هستیم و در موقعیت کودتای الیگارشی مجبور به آتشبس و مذاکره شدیم. بنابراین بجنگیم تا خیمه معاویه را فتح کنیم. حاصل هر دو رویکرد، تنگشدن میدان سیاستورزی عقلانی است.
وقتی جنگ به یک امر قدسی و مذاکره به یک امر مذموم تبدیل شود، دیگر تصمیمگیران نه بر اساس موازنه هزینه و فایده، بلکه زیر فشار روایتهای مطلقگرا تصمیم خواهند گرفت. در چنین فضایی، لابد رسیدن به اجماع داخلی دشوار و عبور از بحران پُرهزینهتر میشود. انتقام، اگر در زمان درست و با محاسبه دقیق هزینه و فایده صورت گیرد، هم حق ملت ایران را ادا میکند و هم پیام روشنی به دشمنان میدهد که تجاوز به ایران بیهزینه نخواهد بود. هنر حکمرانی آن است که هم حق امروز را پاس بدارد و هم آینده فردا را حفظ کند.