نقد و بررسی فیلم «فشار»
فیلم «Pressure» به کارگردانی آنتونی ماراس، با تمرکز بر روزهای حساس پیش از عملیات دی-دِی، تقابل نفسگیر میان فرماندهان نظامی و هواشناسان را در یکی از سرنوشتسازترین لحظات جنگ جهانی دوم به تصویر میکشد
فرارو- در نگاه نخست شاید فیلمی درباره هواشناسی در جنگ جهانی دوم چندان هیجانانگیز به نظر نرسد، اما «Pressure» نشان میدهد چگونه تصمیمگیریهای چند روزِ سرنوشتساز، در فضایی بسته و پرتنش، به اندازه یک نبرد واقعی اهمیت دارند؛ جایی که حتی بارش باران نیز میتواند تاریخ را تغییر دهد.
به گزارش فرارو به نقل از لس آنجلس تایمز، «فشار» فیلم جدید آنتونی ماراس و نوشته دیوید هیگ، نگاهی متمرکز و نفسگیر به روزهای منتهی به عملیات تاریخی دی-دِی دارد؛ عملیاتی که در ژوئن ۱۹۴۴ در سواحل نورماندی اجرا شد و یکی از مهمترین نقاط عطف جنگ جهانی دوم به شمار میرود. این فیلم بهطور خاص بر نقش کمتر دیدهشده اما حیاتی هواشناسان در موفقیت این عملیات تأکید میکند؛ افرادی که پیشبینیهایشان میتوانست میان پیروزی و شکست تفاوت ایجاد کند.
روایت فیلم در فضایی تقریباً محدود و بسته جریان دارد؛ در اتاق جنگ ژنرال دوایت آیزنهاور در یک عمارت روستایی در انگلستان. همین محدودیت مکانی، به اثر حالوهوایی تئاتری و فشرده میدهد و تنش را در هر لحظه افزایش میدهد. فیلم از یک جمله معروف آیزنهاور در سال ۱۹۶۱ الهام میگیرد؛ جایی که او در اشاره به موفقیت متفقین در نورماندی گفته بود این پیروزی تا حدی به دلیل داشتن «هواشناسانی بهتر از آلمانیها» بوده است.
چالشی به نام «پیشبینی آبوهوا»
فیلم از همان ابتدا این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان درباره موضوعی به ظاهر ساده مانند هواشناسی، اثری پرتنش و درگیرکننده ساخت. «فشار» این تردید را به نقطه شروع خود تبدیل میکند و در طول حدود ۱۰۰ دقیقه تلاش میکند نشان دهد چرا پیشبینی وضعیت جوی در عملیات دی-دِی تا این حد حیاتی بوده است.
داستان با اشاره به تمرین فاجعهبار «Exercise Tiger» آغاز میشود؛ مانوری نظامی که با تلفات سنگین و اشتباهات فاجعهآمیز همراه بود و بهنوعی پیشدرآمدی تلخ برای عملیات اصلی محسوب میشود. پس از این مقدمه تکاندهنده، مخاطب بهسرعت با شخصیت اصلی داستان، سرگروه جیمز استگ (با بازی اندرو اسکات)، هواشناس ارشد نیروهای متفقین، آشنا میشود. او در خانهای آرام در کنار همسر باردارش دیده میشود، اما خیلی زود به مرکز تصمیمگیریهای جنگی فراخوانده میشود.
تقابل دو نگاه؛ علم دقیق در برابر پیشبینی محافظهکارانه
شخصیت استگ، مردی سختگیر، دقیق و کاملاً متکی بر دادههای علمی است. او ترجیح میدهد درست باشد تا محبوب و همین ویژگی او را در برابر دیگران قرار میدهد. استگ برای پیشبینی وضعیت هوا از ابزارهای علمی مانند بالنهای هواشناسی، تماسهای تلفنی و محاسبات دقیق ریاضی استفاده میکند.
در مقابل او، سرهنگ اروینگ کرک (با بازی کریس مسینا) قرار دارد؛ هواشناسی آمریکایی، خوشبرخورد و مورد اعتماد برخی فرماندهان از جمله آیزنهاور. کرک به دادههای تاریخی انتخابشده و تحلیلهای کلیتر تکیه میکند و بهعنوان فردی خوشبیان، سعی دارد تصمیمگیرندگان نظامی را قانع کند. این تضاد دیدگاهها، هسته تنش اصلی فیلم را شکل میدهد.
آیزنهاور از این دو میخواهد به یک جمعبندی مشترک برسند، اما همین مأموریت ساده، به نبردی فکری و شخصی تبدیل میشود که در طول چند روز شدت میگیرد.
بازیهای قدرتمند در مرکز یک درام تاریخی
فیلم عملاً بر دو محور اصلی استوار است: گفتوگوهای میان استگ و آیزنهاور. در حالی که استگ معتقد است طوفان در ۵ ژوئن شرایط را برای عملیات نامناسب خواهد کرد، آیزنهاور درگیر فشار عظیم تصمیمگیری است؛ او باید همزمان ارتش را هماهنگ کند، محرمانگی عملیات را حفظ کند و میان نظرات متضاد تعادل برقرار سازد.
در این میان، عملکرد برندان فریزر در نقش آیزنهاور، تصویری پرتنش و انفجاری از یک فرمانده زیر فشار ارائه میدهد؛ کسی که باید میان دهها عامل حیاتی تصمیمی سرنوشتساز بگیرد: از وضعیت ناوهای جنگی و استقرار نیروها گرفته تا شرایط ماه کامل و محرمانه نگه داشتن عملیات.
کارگردانی دقیق و فضاسازی چشمنواز
آنتونی ماراس که پیشتر با فیلم «هتل بمبئی» نیز توانایی خود را در ساخت تریلرهای مبتنی بر رویدادهای واقعی نشان داده بود، در «فشار» نیز همان سبک دقیق و حسابشده را ادامه میدهد. فیلم با ریتمی تند و منظم پیش میرود و موسیقی ولکر برتلمن به این ریتم، شدت و تنش بیشتری میبخشد.
فیلمبرداری اثر نیز توسط جیمی رمزی انجام شده و از نظر بصری بسیار چشمگیر است. نکته قابل توجه، انتخاب آگاهانه کارگردان برای استفاده از رنگهای اشباع و زنده به جای فضای خاکستری و کمرنگ رایج در فیلمهای تاریخی این دوره است. این انتخاب باعث شده فیلم در عین پرداختن به یکی از خونینترین روزهای تاریخ، از نظر بصری زیبا و حتی شاعرانه به نظر برسد؛ تضادی عجیب میان زیبایی تصویر و خشونت واقعیت.
عمق انسانی در دل یک بحران تاریخی
در کنار بازی فیزیکی و پرقدرت برندان فریزر، اندرو اسکات در نقش استگ اجرایی آرام، کنترلشده و درونی ارائه میدهد. او شخصیتی است که احساساتش را سرکوب میکند، اما در لحظات حساس، این احساسات به شکلی انفجاری بروز پیدا میکنند.
یکی از این لحظات، سخنرانی احساسی او درباره نادرستی پیشبینیهای تاریخی کرک است؛ لحظهای که در نهایت توجه آیزنهاور را جلب میکند. بازی اسکات در این نقش، نمونهای از توانایی او در نمایش احساسات درونی بدون اغراق است؛ نوعی بازیگری ظریف که تماشاگر را به درون ذهن شخصیت میبرد.
گفتوگویی درباره معنا و قدرت طبیعت
در یکی از صحنههای آرام فیلم، شخصیت کی سامرزبی (با بازی کری کندن)، دستیار و فرد مورد اعتماد آیزنهاور، به شوخی میگوید هواشناسان خستهکنندهاند. اما استگ در پاسخ، به شکلی جدی یادآوری میکند که خودِ هوا هرگز خستهکننده نیست؛ زیرا زندگی انسانها را تغذیه میکند یا نابود میسازد.
او میگوید مردم میپرسند «کی باد تمام میشود؟» اما کمتر کسی میپرسد «چرا باد میوزد؟» این جملهها، او را بهعنوان شخصیتی شبهفیلسوف معرفی میکند که نگاهی عمیقتر به طبیعت و نقش آن در زندگی انسان دارد. در جهانی که تغییرات اقلیمی امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته، این نگاه حتی معاصرتر به نظر میرسد.
فیلم «فشار» در نهایت نشان میدهد چگونه تصمیمهای علمی، انسانی و نظامی در یک اتاق کوچک میتوانند سرنوشت میلیونها نفر را تغییر دهند. اثری که در ظاهر درباره هواشناسی است، اما در عمق خود درباره قدرت تصمیمگیری، مسئولیت تاریخی و نقش عوامل بهظاهر کوچک در شکل دادن به بزرگترین رویدادهای جهان صحبت میکند.
آیا هواشناسان خستهکنندهاند؟ این فیلم پاسخ روشنی میدهد: هرگز. آنها میتوانند تعیین کنند تاریخ چگونه نوشته شود!