ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۸۲۲۳

زمان به‌مثابه سلاح؛ دیپلماسی در دور باطل تحریم و غنی‌سازی

آیا دیپلماسی هنوز می‌تواند ایران و آمریکا را از لبهٔ تقابل دور کند؟

آیا دیپلماسی هنوز می‌تواند ایران و آمریکا را از لبهٔ تقابل دور کند؟

توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ که زمانی نماد گشایش تاریخی میان ایران و غرب بود، امروز بیش از هر چیز به فرصتی از دست‌رفته شباهت دارد. بن‌بست دیپلماتیک، بی‌اعتمادی متقابل، بازی فرسایندهٔ تحریم و غنی‌سازی، و تفسیرهای متضاد از «روح توافق» مانع هرگونه پیشرفت شده‌اند. در این میان، چرخش آرام کشورهای عربی و هراس مشترک از جنگ، تنها عامل مهارکنندهٔ تنش است؛ هرچند فشارهای سیاسی، تهدید نظامی و رقابت‌های منطقه‌ای همچنان مسیر تقابل را زنده نگه داشته‌اند.

فرارو- مدی الفاتح، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، امضای توافق هسته‌ای در سال ۲۰۱۵، نقطهٔ اوج و لحظه‌ای کم‌سابقه در روابط ایران و قدرت‌های غربی بود؛ رابطه‌ای که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، نزدیک به پنج دهه، در چارچوب خصومت متقابل تعریف شده بود. این توافق، در نگاه بسیاری، نوید گشایشی تاریخی را می‌داد و امید به خروج تدریجی این مناسبات از چرخهٔ تقابل را زنده می‌کرد. بااین‌حال، این دورهٔ خوش‌بینی چندان دوام نیاورد؛ نه فضای سیاسی امکان تثبیت یافت و نه خود توافق توانست انتظارات سنگینی را که بر دوش آن گذاشته شده بود، برآورده سازد.

زمان به‌مثابه سلاح؛ بازی دوگانه تحریم و غنی‌سازی

امروز، چه در رایزنی‌های مسقط در سال ۲۰۲۶ و چه در مذاکرات پیشین وین در سال ۲۰۲۰، یافتن نشانه‌ای ملموس از پیشرفت به کاری دشوار بدل شده است. صحنهٔ دیپلماسی بیش از آن‌که یادآور حرکت رو به جلو باشد، تصویری از نوعی ایستایی فرساینده را بازتولید می‌کند. در حالی که طرف‌های غربی بر این محاسبه تکیه کرده‌اند که با تشدید و گسترش سازوکارهای تحریمی می‌توانند زمان را به زیان نظام ایران مدیریت کنند، تهران نیز متهم است از همین فاصلهٔ زمانی برای پیشبرد برنامهٔ هسته‌ای خود بهره می‌گیرد.

در این مسیر طولانی و پرتنش، هر طرف، دیگری را مسئول بن‌بست کنونی می‌داند. از نگاه تهران، ایران به تعهدات خود پایبند مانده و این غرب است که با عمل نکردن به وعده‌هایش دربارهٔ عادی‌سازی روابط و کمک به بازگشت اقتصاد ایران به مسیر بهبود، توافق را از درون تهی کرده است. در سوی مقابل، دولت‌های غربی، به‌ویژه ایالات متحده، استدلال می‌کنند که ایران به «روح توافق» وفادار نمانده است؛ روحی که از منظر آن‌ها، مستلزم تغییر رفتار منطقه‌ای و توقف حمایت از نیروهای مقاومت در منطقه بوده است.

حاصل این روایت‌های متقابل، توافقی است که زمانی نماد امید تلقی می‌شد، اما اکنون بیش از هر چیز به یادآور فرصتی از دست‌رفته شباهت دارد؛ توافقی که نه توانست به دشمنی دیرینه پایان دهد و نه مانع از آن شد که روابط بار دیگر به نقطهٔ تنش، بی‌اعتمادی و تقابل بازگردد.

اجماع نانوشته علیه جنگ؛ ترمز اضطراری خاورمیانه

با وجود آن‌که شکاف‌های میان ایران و بسیاری از پایتخت‌های عربی هنوز به‌طور کامل ترمیم نشده است، یک درک مشترک و نانوشته به‌تدریج در حال شکل‌گیری است: لغزش اوضاع به‌سوی جنگ و بی‌ثباتی، هیچ برنده‌ای نخواهد داشت. همین اجماع حداقلی، امروز به یکی از معدود عوامل مهارکنندهٔ تنش در منطقه تبدیل شده و نقش نوعی ترمز اضطراری را در معادلات پرتنش خاورمیانه ایفا می‌کند.

گره اصلی اما در جای دیگری قرار دارد. ایرانیان اساساً به مفهومی به نام «روح توافق» باور ندارند، هرچند عنوان رسمی آن، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک، چنین برداشتی را القا می‌کند. از نگاه تهران، توافق هسته‌ای یک معامله‌ای فنی، محدود و دقیق بوده است و نباید به ابزاری برای مداخله در سیاست داخلی یا جهت‌دهی به رفتار خارجی ایران تبدیل شود. این خط قرمز، در تمام سال‌های پس از توافق، با حساسیت و دقت حفظ شده است.

در این چارچوب، بازخوانی مذاکرات وین اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. در بیش از هفت دور گفت‌وگو، دیپلمات‌های اروپایی تلاش کردند میان واشنگتن و تهران نقش واسطه‌ای فعال ایفا کنند و بن‌بستی را بشکنند که پس از خروج دونالد ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸ شکل گرفت. این مذاکرات، که با امیدهای فراوان همراه بود، در پی آن بود ایران را به پذیرش توافقی تازه و فراگیر سوق دهد؛ توافقی که فراتر از چارچوب اولیهٔ برجام تعریف می‌شد.

از منظر مذاکره‌کنندگان اروپایی، خروج آمریکا و قطع کانال‌های ارتباطی با تهران تصمیمی پرهزینه بود؛ تصمیمی که به ایران امکان داد سیاست «ابهام هسته‌ای» را در پیش بگیرد؛ سیاستی که نه میزان پیشرفت برنامهٔ هسته‌ای را به‌طور کامل شفاف می‌کند و نه فاصله تا نقطهٔ خطر را به‌روشنی نشان می‌دهد. پیامد این وضعیت، افزایش سطح نگرانی و بی‌اعتمادی در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی بوده است.

در تهران، اما احساس غالب روایت دیگری را بازتاب می‌دهد: این باور ریشه‌دار که غرب چه ایالات متحده و چه اروپا شریک قابل اتکایی نیست و هیچ تضمین محکمی برای پایبندی آن‌ها به هیچ توافقی وجود ندارد. همین بی‌اعتمادی عمیق، امروز به یکی از موانع اصلی هر تلاش دیپلماتیک تازه تبدیل شده و چشم‌انداز احیای توافق هسته‌ای را همچنان در هاله‌ای از تردید و ابهام نگه داشته است.

این احساس عمیق سرخوردگی، بیش از هر چیز از پیامدهای عقب‌نشینی غرب از تعهداتش در داخل ایران تغذیه می‌شود. در شرایطی که حاکمیت، شهروندان را به آینده‌ای مرفه نوید می‌داد و از آزادسازی میلیاردها دلار دارایی مسدودشده سخن می‌گفت، تصمیم‌گیران در ایالات متحده هم‌زمان هشدار می‌دادند که آزادسازی این منابع، فرآیندی ساده و بی‌هزینه نخواهد بود؛ چرا که هیچ تضمینی وجود ندارد این پول‌ها در مسیری هزینه نشوند که امنیت و ثبات منطقه‌ای را به مخاطره اندازد. هم‌زیستی این دو روایت متناقض، شکافی عمیق در اعتماد عمومی بر جای گذاشت؛ شکافی که پیامدهای آن به‌تدریج در فضای سیاسی و اجتماعی ایران نمایان شد.

با امضای توافق، بسیاری از وعده‌های باراک اوباما به‌سرعت رنگ باخت و رؤیای گشودن فصلی تازه در روابط تهران و واشنگتن، آرام‌آرام از افق سیاست ناپدید شد. چنین می‌نمود که رئیس‌جمهور وقت آمریکا، بیش از هر چیز، در پی آن بود که خودِ امضای توافق را به‌عنوان یک دستاورد تاریخی در کارنامهٔ سیاسی‌اش ثبت کند. این انگیزه، در پاسخ‌های او پیش از نهایی‌شدن توافق به‌روشنی قابل مشاهده بود؛ جایی که در برابر پرسش‌ها درباره آینده روابط دو کشور و امکان تحقق امنیتی پایدار در منطقه، به ارائهٔ پاسخ‌هایی کلی، محتاطانه و مبهم بسنده می‌کرد.

اوباما در اوج فضای جشن و خوش‌بینی، عملاً چیزی فراتر از جملاتی آکنده از امید در اختیار نداشت: امید به آن‌که ایران به شریکی در اقتصاد جهانی، بازیگری مسئول در سیاست منطقه‌ای و حتی همکار بالقوه‌ای در مبارزه با تروریسم تبدیل شود. با این حال، او هرگز به‌صراحت توضیح نداد چرا توافقی را امضا کرده است که در افق یک یا دو دهه‌ای، مانع قطعی دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای نمی‌شود. همین ابهام بنیادین، از همان آغاز، سایه‌ای سنگین بر توافق انداخت و بذر تردیدی را کاشت که بعدها به یکی از عوامل اصلی فرسایش آن تبدیل شد.

از «توافق بد» تا بی‌اعتمادی مزمن

در آن مقطع، گفتمان مسلط با جمله‌هایی از این دست توجیه می‌شد که «یک توافق بد، بهتر از نبود توافق است»؛ منطقی که شاید در کوتاه‌مدت کارکردی سیاسی داشت، اما در عمل نه‌تنها نتوانست تردیدها را فروبنشاند، بلکه امروز بیش از هر زمان دیگری به‌عنوان یکی از ریشه‌های بی‌اعتمادی متقابل خودنمایی می‌کند. این استدلال، به‌جای ترمیم شکاف‌ها، به‌تدریج به بخشی از مسئله تبدیل شد و زمینهٔ فرسایش اعتماد را فراهم آورد.

این فضای ممتدِ عدم قطعیت، با روی کار آمدن دونالد ترامپ و سپس جو بایدن، آرام‌آرام به رکودی مزمن تبدیل شد. برخلاف انتظاراتی که از بازگشت بایدن و احیای پرانرژی‌تر دیپلماسی با ایران شکل گرفته بود، بن‌بست در دورهٔ او نیز تداوم یافت. این وضعیت تا زمانی ادامه داشت که ترامپ بار دیگر به صحنه بازگشت و با همان زبان آشنای آمیخته به تهدید، فشار و اشارات صریح به گزینهٔ نظامی، پروندهٔ ایران را به سطح تازه‌ای از تنش سوق داد.

با وجود آرایش نظامی بی‌سابقه در خلیج فارس، ترامپ به‌خوبی آگاه است که رویارویی تمام‌عیار با ایران نه ساده است و نه قابل پیش‌بینی. سناریوهایی که این روزها در محافل سیاسی و رسانه‌ای زمزمه می‌شوند  از جمله گزینه‌هایی افراطی مانند ترور رهبر ایران ــ بیش از آن‌که تضمین‌کنندهٔ پیروزی باشند، می‌توانند پیامدهایی معکوس، پرهزینه و کنترل‌ناپذیر به همراه داشته باشند. آنچه در کاراکاس با کمترین هزینه ممکن شد، به‌سختی قابل تکرار در تهران است؛ مقایسه‌ای که خود، محدودیت‌های جدی این رویکرد و فاصلهٔ میان خیال و واقعیت را عیان می‌کند.

چرخش خاموش جهان عرب؛ از هراسِ توافق تا ترسِ جنگ

اما شاید مهم‌ترین متغیرِ دگرگون‌شده در این معادله، موضع کشورهای عربی منطقه باشد. حدود یک دهه پیش، بسیاری از پایتخت‌های عربی با آنچه «نزدیکی ایران و آمریکا» خوانده می‌شد، آشکارا مخالفت می‌کردند و بر این باور بودند که توافق هسته‌ای و پیامدهای آن، توازن منطقه‌ای را به زیان آنان برهم می‌زند؛ به‌ویژه کشورهایی که خود را در تیررس تهدیدهای ایران می‌دیدند و از تقویت موقعیت تهران نگران بودند.

امروز، اما این نگاه به‌طور محسوسی دستخوش تغییر شده است. هرچند اختلاف‌ها میان ایران و بسیاری از کشورهای عربی همچنان پابرجاست، نوعی اجماع نانوشته و عمل‌گرایانه شکل گرفته است: لغزش اوضاع به‌سوی جنگی فراگیر و آشوب‌زا، هیچ برنده‌ای نخواهد داشت. همین درک مشترک است که به اظهارات اخیر دونالد ترامپ معنا می‌بخشد؛ جایی که او اذعان کرد متحدان منطقه‌ای‌اش وی را قانع کرده‌اند از گزینهٔ حملهٔ نظامی به ایران عقب‌نشینی کند. به بیان دیگر، منطقه‌ای که روزگاری از توافق هسته‌ای هراس داشت، امروز بیش از هر زمان دیگری از جنگ واهمه دارد.

در شش سالی که از مذاکرات وین گذشته است، آب‌های زیادی از زیر پل عبور کرده و عرصه‌های مانور برای ایران، در سایهٔ فشارهای فزایندهٔ اقتصادی، به‌مراتب تنگ‌تر شده است. بااین‌حال، این تنگنا تنها متوجه تهران نیست. ترامپ نیز خود را در موقعیتی دشوار می‌بیند؛ رئیس‌جمهوری که در جست‌وجوی هرگونه دستاورد و گشایش سیاسی است، اما هم‌زمان زیر فشار بی‌وقفهٔ متحد نزدیکش یعنی بنیامین نتانیاهو قرار دارد؛ فشاری که او را به‌سوی رویارویی مستقیم سوق می‌دهد تا آنچه تهدید ایرانی برای موجودیت اسرائیل می‌داند، پایان یابد.

در حالی که برخی ناظران، به‌دلیل پیامدهای سنگین و غیرقابل‌کنترل، وقوع جنگ را بعید می‌دانند، دیدگاه‌های دیگری بر این باورند که رویارویی در مسیر اجتناب‌ناپذیر قرار گرفته است. استدلال این گروه آن است که هیچ‌یک از دو طرف نمی‌خواهد در برابر حامیان داخلی و منطقه‌ای خود، به‌عنوان بازیگری که از تشدید تنش هراس داشته و عقب‌نشینی کرده است، ظاهر شود.

 

ارسال نظرات
خط داغ