پاسخ یک استاد دانشگاه به ترامپ: ایران را به عصر حجر برنمیگردانی، خودت برمیگردی
یک استاد دانشگاه تربیت مدرس نوشت: شاید در تصور شما ایران، اقلیمی جغرافیایی است که میتوان آن را با بمب و موشک محو کرد یا به گفتهی شما به عصر حجر برگرداند. با این جمله، خود و اندیشهی نارسای خود را به عصر حجر برگرداندید، نه ایران را؟!
حسینعلی قبادی، استاد دانشگاه تربیت مدرس، در واکنش به اظهارات اخیر «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر «برگرداندن ایران به عصر حجر»، یادداشتی انتقادی-فرهنگی نوشته است.
او در این یادداشت که خطاب به ترامپ تنظیم شده، با بهرهگیری از شاهنامه، اشعار نظامی و حافظ و نیز اشاره به ۸۰۰۰ سال تمدن ایرانی، تهدید مذکور را حاصل «اندیشه نارسا» دانسته و تأکید کرده است که ایران نه یک اقلیم جغرافیایی، بلکه «تمدن و کلیتی فرهنگی» است که فراتر از سیاست زمانه تعریف میشود.
در این یادداشت آمده است:
به نام خدا
پرسشهایی از آقای ترامپ:
اگرچه میدانم احتمالاً این یادداشت به دست شما نخواهد رسید، و نگارنده آن را برای وجدان بیدار تاریخ و فارسیزبانان، بهویژه جوانان ایرانی مینویسد؛ جوانانی که میدانند در هیچ ادبیاتی در جهان به اندازهی ادبیات این سرزمین، از خاک ایران، بزرگی ایران، انسانی بودن فرهنگ و تمدن ایران، یکپارچگی ایران سخن به میان نیامده و ستایش نشده است.
آقای ترامپ گفتهاید که «ایران را به عصر حجر برمیگردانید».
باید ابتدا از خود بپرسید کدام ایران را میخواهید به عصر حجر برگردانید؟
شاید در تصور شما ایران، اقلیمی جغرافیایی است که میتوان آن را با بمب و موشک محو کرد یا به گفتهی شما به عصر حجر برگرداند. اما لازم است بدانید ایران فراتر از آنکه یک اقلیم باشد، یک تمدن است؛ تمدنی فراتر از جغرافیا و اقلیم. ایران کلیتی فرهنگی است که در درازنای تاریخ، خویشتنِ خویش را فراتر از سیاست زمانه تعریف و ترسیم کرده است.
در عرصهی بینالمللی در برابر امپراتوریهای سلطهگر - از مقدونیان و رومیان گرفته تا مغولان و فرنگیان - تاب آورده، و در عرصهی داخلی سینهی خود را در برابر جور حاکمان مستبد و سفاک تیموری و تاتاری سپر کرده تا سختی کمان آنان نیز گذشته است، و این گونه در ترجیعبند تاریخ، چشم ایران و ایرانی نو به نو به صبح آزادی و استقلال گشوده شده و وطن به کانون امیدها بدل شده است.
ایران، فراتر از اقلیمی جغرافیایی، کیانِ تمدنی است که همواره مهد علم و ادب و فرهنگ بوده است. آیا معنی ادعای شما این است که مظاهر و مصادیق تمدنی، فناورانه و فرهنگی ایران زمین را با قدرت بمب و موشک از کرهی زمین محو میکنید - مانند آنچه بر سر مؤسسهی علمی پاستور یا پلهای ما، یا شبکهی برق، کارخانههای فولاد و سیمان اصفهان، اهواز، شیراز و… آوردید - یا با آسیب زدن به بناهای تاریخی ایران (که سازمان بینالمللی یونسکو هم به آن اعتراض کرده است) میخواهید ایران را به عصر حجر برگردانید؟!
آیا در زندگی خود فرصت مطالعهی تاریخ و تمدن و فرهنگ و ادبیات ملتها را داشتهاید؟ آیا از خود نپرسیدهاید که عناصر تمدنی، دیالکتیک روح، ذهن، زبان، بنان و بیان آدمی با اجسام و شکل و مواد تمدنی هستند، و سنگنوشتهها، کتیبهها، بناهای معماری شده، صنایع گوناگون و متنوع تمدنی ایرانی، پژواک روح ملتی است که ۸۰۰۰ سال سابقهی تمدنی دارد و آنها همواره اینچنین از ایرانیان سخن خواهند گفت:
من به هر شهری رگی دارم نهان
بر عروقم بسته اطراف جهان
آیا میدانید این نشانهها و نمادهای تمدنی از بنیانهای فلسفی و نظام اندیشگانی برخوردارند و از آن پایه نشأت گرفتهاند؟
آیا خواندهاید که این همه نمادهای ماندگار تمدن و فرهنگ بدون زیرساختهای معنوی و معرفتی هرگز پدید نمیآمدند، و تخت جمشید، بناهای بینظیر و پرپیشینهی اصفهان، اولین دانشگاه جهان (جندیشاپور)، آپارتمان هفتهزارسالهی جیرفت، شهر سوختهی پنجهزارسالهی سیستان، بناهای آبی شوشتر، آثار عظیم زنجان و صدها اثر تمدنی بر زیرساخت فکری ویژه استوارند؟
آیا میدانید که این آثار تمدنی و فرهنگی و معنوی و انسانی عظیم به شما خواهند گفت: «ما بدون آنکه ظاهراً زبان داشته باشیم، حرمت ایرانیان را خود میشناسیم»؟
هذا الذی تعرف البطحاء وطأته
والحل یعرفه والحرم والحرمة
آیا میدانید این تمدن، قدمگاههای ما ایرانیان را هم میشناسد و میگوید:
شربنا بذکر الحبیب مدامة
سکرنا بها من قبل أن یخلق الکرم
آیا میدانید پدرانتان چند قرن است که با استحمام و بهداشت و لوازم بهداشتی ارتباط برقرار کردهاند؟ تاریخ تمدن ایرانی را بخوانید؛ اگر شرم کردید، شجاعت اعتراف داشته باشید، نه اینکه با سخن تکراری و متناقض جلوی پژواک وجدان خود را بگیرید.
آیا میدانید بخشی از درخشانترین موزههای جهان را عناصر تمدنی ایرانی تشکیل دادهاند؟
آیا میخواهید قسمت پرتلالوی تاریخ تمدن و فرهنگ جهان را نادیده بگیرید؟
یعنی میگویید ایران، کوروش، بزرگمهر حکیم، ابوریحان، زکریای رازی، طبری، ابنسینا، فارابی، فردوسی، غزالی، بایزید بسطامی، سهروردی، نظامی، سنایی، عطار، شمس تبریزی، ابوالحسن خرقانی، طرسوسی، بیغمی، سعدی، حافظ و دهها شخصیت جهانی تمدنساز ندارد؟
آیا چنین ملتی را میتوان به عصر حجر برگرداند؟
کدام درسخواندهها به شما مشاوره دادهاند؟
آیا از شاهنامه کتابی جهانیتر سراغ داشتهاند که میفرماید:
چو با دانشی شد گشاده جهان،
به آهن چه داریم گیتی نهان؟
شما درست در تقابل با فردوسی حرف زدید. آیا میدانستید فردوسی پیامآور این است که ایران هم قدرت است، هم انسانیت و فرهیختگی؟
کمی شاهنامه بخوانید.
آیا میدانید نظامیِ شاهکارآفرین، ایران را «دل جهان» و مرکز آفرینش فرهنگ و تمدن و معنویت معرفی میکند؟
همه عالم تن است و ایران دل
نیست گوینده زین قیاس خجل
چونکه ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد
اکنون متوجه شدید که با این جمله، خود و اندیشهی نارسای خود را به عصر حجر برگرداندید، نه ایران را؟!