۶۵۳ مطلب
ابد و یک روز فیلم بی همتایی در سینمای ایران و واجد یک خصلت یکه است. اینکه نه ضد قهرمانش که قهرمان اثر یک تریاکی است. در سرتاسر این نوشتار سعی دارم تا چنین ادعای پرچالشی را ثابت کنم یا حداقل به خوبی تبیینش کنم.
کمپ نزدیک رودهن است. آمدهایم دنبال رقیه. دوره درمانش را پشتِ سر گذاشته و حالا میخواهد برگردد پیش برادرهایش در اسلامشهر. سهنفریم. به عنوانِ آشنایان رقیه میگذارند داخل برویم؛ البته نه به اتاقهای پایینی. هدایتمان میکنند به سالن بزرگ فرششدهای در طبقه بالا. این سالن مخصوصِ قدیمیهاست؛ آنهایی که بخش بیشتر ترک اعتیادشان تمام شده. ۲۰ - ۳۰ نفری میشوند؛ از هر سنی. هیچ چیز اضافهای در این سالن نیست؛ فقط دیوار است و فرش. فرش زیرپایمان هم کثیف است و پر از لکههای رنگ و وارنگ.
چندیپیش جنجالی رسانهای بر سر موضوع عقیمسازی زنان کارتنخواب به پا شد. موضوع از آنجایی شروع شد که برخی رسانهها نوشتند که معاون رییسجمهور در امور زنان گفته "باید" زنان کارتنخواب عقیم شوند تا از میزان هزینه و خطراتشان کاسته شود". البته این موضوع توسط خانم مولاوردی تکذیب شد و ایشان در پاسخ به سئوال خبرنگاری که پرسیده بود آیا دولت چنین برنامهای دارد یا خیر گفته بود خیر و باید بررسی شود.
وزیر کشور می گوید: «گردش مالی مواد مخدر در دنیا ۱۵۰۰ میلیارد دلار است، درحالیکه سود ناشی از قاچاق مواد مخدر نیز ۶۵۰ میلیارد دلار بوده و در سال ۲۰۱۶ تنها در کشور افغانستان ۴۸۰۰ تن مواد مخدر به دست آمده که این رقم ۳۰ تا ۴۰ درصد نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.»
گور خوابهای نصیرآباد، پوپولیستها را از خواب بیدار کردند. پوپولیستهایی که تنها عکسها را دست به دست میکردند و بدون آنکه زحمت خواندن گزارش را به خود بدهند تنها از همان تصویر صفحه نخست روزنامه شهروند همه چیز را بافتند و موج ایجاد کردند. روزنامه شهروند امروز با ارزیابی واکنشها به گزارش این روزنامه مینویسد: «نكته بسيار مهم ماجرا اين بود كه شايد كمتر كسي كل گزارش را خوانده[باشد]. بيشترين اثرگذاري از تصوير بود.»
دبیرکل جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات با اشاره به تبلیغ مصرف انواع قلیان از جمله تازه ترین نوع آن یعنی قلیان جیبی و یا لاکچری که در فضای مجازی دیده می شود، گفت: قلیان های جیبی در آسیب رساندن به سلامت افراد کمتر از انواع قلیان نیستند.
دم در خانه بودم. پایم را گذاشته بودم لای درِ نیمهباز ورودی که بسته نشود. تلفن دستم بود. دستی تیزی چاقو را گذاشت بیخ گلویم و تلفن را قاپید. با عصبانیت گفت زنجیر؟ گفتم ندارم. گفت کیف؟ گفتم همراهم نیست. انگشترم را دید و از انگشتم کِشید. جیب های شلوارم وارسی کرد. چیزی نداشتم. با ته چاقو زد پشت گردنم: "بشین و صدات هم درنیاد". همه این ها در پنج ثانیه و جلوی در نیمه باز خانهمان رخ داد. همین چند روز پیش.