«همسرم را به صورت صیغهای عقد کردم و همسر دائمم نیست، اما بعد از اینکه از زندان آزاد شدم متوجه شدم او باردار شده است و کودک را به من نسبت میدهد درحالیکه من اصلا نمیتوانم بچهدار شوم و زن اولم هم به همین دلیل از من جدا شد».
۲۶۳ مطلب
«همسرم را به صورت صیغهای عقد کردم و همسر دائمم نیست، اما بعد از اینکه از زندان آزاد شدم متوجه شدم او باردار شده است و کودک را به من نسبت میدهد درحالیکه من اصلا نمیتوانم بچهدار شوم و زن اولم هم به همین دلیل از من جدا شد».
«همسرم با مردی رابطه داشت، دخترم این موضوع را به من گفت و من هم عصبانی شدم. دخترم میگفت: فیلم رابطه همسرم را هم دارد و همسرم به او حقالسکوت میدهد. روز حادثه به خانه آمدم و متوجه شدم همسرم با مردی که رابطه داشته هارد کامیپوتر دخترم را برده که فیلم را پاک کند، من سوار اتوبوس شدم و همسرم و مردی را که همراه او بود، تعقیب کردم؛ آنها با سمند میرفتند و من سوار اتوبوس بودم. در خیابان پاسداران همسرم را دیدم، مردی را که همراهش بود، با چاقو زدم و او فرار کرد، بعد همسرم را زدم و بعد هم خودزنی کردم».
در ادامه تحقیقات کارآگاهان به سراغ نسترن همسر فریبرز رفتند. وقتی او تحت بازجویی قرار گرفت به کارآگاهان گفت: همسرم فکر میکرد من با یاشار ارتباط پنهانی دارم. به همین خاطر به سراغ یاشار رفت، اما دیگر خبری از او نداشتم.
من و خواهرم نیز در همین شرایط تحصیل می کردیم تا این که بعد از گرفتن دیپلم و با کمک برادرانم بالاخره ازدواج کردیم و به دنبال سرنوشت خودمان رفتیم اما در این میان سرنوشت من به گونه دیگری رقم خورد.
همان لحظه به در منزل دوستم رفتم و پیام ها را به او نشان دادم. «آتنا» با گریه گفت: این همسر توست که دست از سرم برنمی دارد و زندگی مرا نیز به هم ریخته است! با این وجود «آتنا» ارتباطات دیگر همسرم را نیز لو داد و من فهمیدم که شاهپور با زن جوان دیگری که به تازگی از همسرش طلاق گرفته ارتباط دارد.
مرد 29 ساله که دست و پای خود را گم کرده بود ناگهان از قتل یکی از همکارانش با همدستی همسر مقتول سخن گفت و اظهار کرد: با همدستی زن 27 ساله (متهم دیگر دستگیر شده) در اتاق سرایداری یک کارگاه قالیشویی، همسر زن جوان را به قتل رسانده و جسد او را در اطراف روستای نغندر طرقبه به آتش کشیده اند.
پانزده سال بیشتر نداشتم که پدر و مادرم برای همیشه از هم جدا شدند. زندگی مان در ابتدا چندان بد هم نبود. پدرم کارگر شرکت نفت بود و از نظر مالی تاحدودی دست مان به دهانمان می رسید. نمی دانم چه شد که اخلاق و رفتار پدرم به یک باره به تمامی عوض شد.
با افشای این راز، «سمانه» دیگر حاضر به ملاقات من نشد و با اینکه «شهین» در دادگاه تعهد کرد از زندگیمان بیرون میرود اما همسرم حاضر نشد مرا به خاطر این اتفاق ببخشد. حالا او با پسرم به خانه پدرش رفته و منتظر رأی دادگاه هستیم. مستأصل شده ام، نه میتوانم «شهین» را که در سختترین شرایط زندگی ناجیام بود فراموش کنم و نه میخواهم زندگیام با «سمانه» و پسرم آسیبی ببیند.