مهدی پازوکی در گفتگو با فرارو مطرح کرد:
هر یک روز زودتر امضای توافق به نفع کشور است / اصلاحات انجام نشود، بدون جنگ هم تورم فزاینده خواهیم داشت
بررسی تازهترین آمارهای تورم ۸۸ درصدی و رشد نقدینگی نشان از آب رفتن سفره خانوارها دارد. مهدی پازوکی در بررسی تبعات اقتصادی شعارهای تندروها میگوید تامین هزینه بازسازی کشور با چاپ اسکناس، قدرت خرید مردم را به مسلخ میبرد و اقتصاد محتاج حکمرانی درست است.
فرارو- انتشار تازهترین آمارهای کلان، بهویژه تورم نقطهبهنقطه خردادماه، بار دیگر زنگ خطر را برای معیشت خانوارها و تابآوری اقتصاد ایران به صدا درآورده است. لمس رکوردهای نگرانکنندهای نظیر تورم ۸۸ درصدی در کنار رشد ۵۳ درصدی نقدینگی، نشان میدهد که موتور خلق پول و کاهش قدرت خرید مردم همچنان با قدرت روشن است. در این میان، کوچک شدن کیک اقتصاد و ثبت رشدهای اقتصادیِ منفیِ بدون نفت، طبقه متوسط را به لبه پرتگاه رانده است.
به گزارش فرارو، اقتصاد ایران این روزها در تقاطع بحرانهای ساختاری و تحولات دیپلماتیک ایستاده است. از یک سو، چشمانداز مذاکرات ایران و آمریکا و سرنوشت درآمدهای ارزی سایه سنگینی بر بازارهای مالی و انتظارات تورمی انداخته و از سوی دیگر، تأمین هزینههای هنگفت بازسازی زیرساختهای آسیبدیده از تنشهای نظامی، در کنار کسری بودجه مزمن، به کلاف سردرگم سیاستگذاران تبدیل شده است.
در چنین شرایطی که برخی همچنان خواهان بازگشت به جنگ هستند، این پرسش مطرح میشود که آیا اقتصاد ایران توان عبور از این پیچ تاریخی را دارد یا به سمت ونزوئلایی شدن حرکت خواهد کرد؟
مهدی پازوکی، اقتصاددان، در گفتوگو با فرارو، ریشه اصلی این مصائب را «بیثباتی» و «فقدان انضباط مالی در دولت» میداند. او با انتقاد از رویکردهای پوپولیستی و پولیسازی کسری بودجه از طریق بانک مرکزی، هشدار میدهد که بدون اجرای فوری اصلاحات ساختاری، حتی در صورت برقراری صلح پایدار و توافق دیپلماتیک نیز مهار تورم سرکشی که اینک زندگی میلیونها ایرانی را میبلعد، ناممکن خواهد بود؛ روندی که در صورت تداوم تنشها، خطر سقوط اقتصاد به ورطه ابرتورم را بیش از هر زمان دیگری محتمل میسازد.
با تورم ۸۸ درصدی، چند درصد از مردم ایران عملاً زیر خط فقر رفتهاند؟
پازوکی: در حال حاضر عمدهترین مشکل اقتصاد ما بیثباتی است که مهمترین شاخص آن هم نرخ فزاینده تورم است. بر اساس گزارش رسمی کشور، تا پایان سال ۱۴۰۴ نرخ تورم کشور بالای ۵۰ درصد و نرخ رشد اقتصادی بدون نفت نیز منفی ۰.۳ درصد بود. این بدان معناست که نه تنها کیک اقتصاد کشور کوچک شده، بلکه تورم به شکل فزایندهای بالا رفته است. بدیهی است که در چنین وضعیتی ابعاد فقر گسترش پیدا میکند و آمارهای جدیدتر، بهویژه آمار تورم خردادماه، این وضعیت اسفبار را تایید میکند.
حجم فقر روند صعودی را طی میکند و زندگی طبقه متوسط رو به نابودی است؛ در واقع ارتش فقرای کشور در حال بزرگ شدن است. در چنین شرایطی، چرا بودجه مجلس باید ظرف ۴ سال به ۶ برابر افزایش پیدا کند؟
متاسفانه گروهی از همین نمایندگان بر طبل جنگ میکوبند و گروههای سیاسی تندرو، بدون داشتن دانش اقتصادی و بدون توجه به موانع دیپلماتیک، فقط شعار میدهند. آنها تصور میکنند سازمان برنامه یک زیرزمین پر از پول و منابع نامحدود دارد، در حالی که اقتصاد ایران بیش از هر چیز محتاج حکمرانی درست است.
آیا دولت ابزار کافی برای مهار تورم را دارد یا ریشه مشکل فراتر از توان دولت است؟
پازوکی: مهمترین وظیفه دولت باید کنترل تورم باشد که عمدتاً از طریق مهار نقدینگی امکانپذیر است. بر اساس گزارش بانک مرکزی، نرخ رشد نقدینگی در سال ۱۴۰۴ حدود ۵۳ درصد بوده که این رقم نسبت به سال ۱۴۰۳ دو برابر شده است. از زمانی که تنشهای نظامی آغاز شد، به کسری بودجه به عنوان یکی از مهمترین عوامل رشد نقدینگی بیتوجهی شده است. وقتی میان منابع درآمدی و مخارج دولت تعادلی وجود ندارد، کسری بودجه رخ میدهد که عامل اصلی خلق نقدینگی است.
دولت به تنهایی در ایران همهکاره نیست، اما حداقل میتواند هزینههای اضافی خود را حذف کند. اصلاحات ساختاری باید هرچه سریعتر آغاز شود. مسئول توسعه کشور سازمان برنامه و بودجه است، اما در عمل اختیارات لازم را ندارد. اگر اصلاحات ساختاری انجام ندهیم، حتی در صورت عدم وقوع جنگ نیز تورم فزاینده خواهیم داشت؛ چرا که دولت زیرمجموعههای متعددی دارد که در عمل فاقد کارایی لازم هستند.
آیا پولیسازی کسری بودجه در ایران یک سیاست آگاهانه است یا ناچاری؟ آیا دولت میداند این کار چه تبعاتی دارد؟
پازوکی: وزیر اقتصاد اواخر سال گذشته اعلام کرد که بانک مرکزی حدود ۳۰ هزار میلیارد تومان برای خود این بانک، ۳۰ هزار میلیارد برای گمرک و ۴۰ هزار میلیارد تومان دیگر نیز برای بخشهای دیگر خلق پول کرده است. همه اینها نشان میدهد که حتی در سال ۱۴۰۵ نیز بخش زیادی از مخارج دولت از طریق کسری بودجه تامین شده و بانک مرکزی را ملزم به خلق پول کرده است.
از دید من، این اقدام کاملاً از سر ناچاری است. درآمدهای دولت متکی به نفت و مالیات است؛ ما به شکل جدی با مشکل فروش نفت روبهرو بودهایم و درآمدهای نفتی افت کرده است. در بخش مالیات نیز، وقتی کارخانهها آسیب دیدهاند و با بیکاری و رکود مواجهیم، واحد تولیدیِ بدون درآمد چگونه میتواند مالیات بدهد؟
گزینه سوم هم اوراق مشارکت است، اما جامعهای که درگیر فقر شده، تمایلی به خرید اوراق مشارکت نشان نمیدهد. در نتیجه، وقتی درآمدهای بودجه محقق نمیشود اما مخارج اجتنابناپذیرند، دولت دستبهدامان بانک مرکزی برای خلق پول میشود که نتیجه مستقیم آن کاهش قدرت خرید مردم است.
اگر توافق با آمریکا عملی شود و درآمدهای ارزی برگردد، چقدر طول میکشد تا تورم به سطح قابلتحمل برسد؟
پازوکی: من معتقدم اگر توافقنامه حتی یک روز زودتر منعقد شود، به نفع اقتصاد کشور است. اگر آتشبس نقض نشود، میتوانیم به آینده امیدوار باشیم؛ البته خط قرمز توافق قطعا باید منافع ملی ایران باشد. با این حال، این توافق به تنهایی کافی نیست، چرا که ما مشکلات ساختاری گسترده و بیانضباطی مالی شدیدی داریم. بدهی دولت به بانک مرکزی باید تعیین تکلیف شود.
اگر مذاکرات منطقی و در چارچوب اصول پیش برود، قطعاً انتظارات تورمی کاهش پیدا میکند. آنهایی که شعار جنگ و انتقام میدهند متوجه نیستند که منافع ملی را به خطر میاندازند. باید افکار و رفتارهای پوپولیستی را کنار بگذاریم؛ اینکه بگوییم به مادران ماهی یک میلیون تومان میدهیم تا بچهدار شوند، اشتباه است. راهکار اصولی این است که تورم را به حدی کنترل کنیم که خانوادهها خودشان برای فرزندآوری تمایل و توان اقتصادی داشته باشند.
صنایع کلیدی مثل پتروشیمی و فولاد آسیب دیدهاند؛ بازسازی این زیرساختها چقدر هزینه و زمان میبرد؟
پازوکی: باید با این حقیقت روبهرو شویم که در جریان تنشها، بخشی از نیروگاهها، زیرساختها و صنایع مهم ما آسیبهای جدی دیده یا نابود شدهاند. ما در وضعیتی هستیم که باید هرچه سریعتر برای تامین هزینه بازسازی این موارد، صادرات نفت را احیا کنیم. اگر بنا را بر این بگذاریم که بودجه بازسازی را از طریق خلق پول و چاپ اسکناس تامین کنیم، قطعا باید منتظر تورمهای بسیار گستردهتری باشیم، چرا که این رویکرد ویرانگر است.
آیا ایران خطر ابرتورم به سبک زیمبابوه یا ونزوئلا را دارد؟
پازوکی: اگر جنگی دیگر شروع شود و ادامه پیدا کند، قطعا به سمت ابرتورم حرکت خواهیم کرد. ما در حال حاضر تورم مزمن داریم، اما هنوز به تعریف علمی ابرتورم (تورم سالانه ۶۰۰ درصدی) نرسیدهایم. با این حال، اگر سیاستهای جنگطلبانه اسرائیل و رویکردهای تندروانه برخی در داخل کشور تشدید شود، احتمال جدی وجود دارد که به سمت ابرتورم و دلاریزه شدن اقتصاد حرکت کنیم.