ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۰۹۹۳

فریدون مجلسی در گفتگو با فرارو مطرح کرد:

جنگ در وضعیت معلق باقی مانده است/ احتمال تشدید تنش ها وجود دارد

جنگ در وضعیت معلق باقی مانده است/ احتمال تشدید تنش ها وجود دارد

آنچه بیش از هر چیز در این جنگ به چشم می‌آید، ناتوانی طرفین در تبدیل برتری‌های نسبی به یک دستاورد قطعی است. این وضعیت، معمولاً به طولانی شدن بحران و فرسایشی شدن آن منجر می‌شود. در چنین شرایطی، هنر سیاست خارجی آن است که بتواند از دل فشارها و تهدیدها، فرصتی برای مذاکره و کاهش تنش ایجاد کند. اگر این فرصت به‌درستی مدیریت نشود، جنگ می‌تواند به یک وضعیت مزمن تبدیل شود که نه‌تنها منطقه، بلکه کل نظام بین‌الملل را تحت تأثیر قرار دهد.بر این اساس، چشم‌انداز کوتاه‌مدت را باید در تداوم وضعیت فعلی، همراه با نوسان میان تشدید و کنترل بحران دانست.

فرارو- چشم انداز پایان جنگ ایران، آمریکا و اسرائیل از دید بسیاری از تحلیلگران، همچنان مبهم و نامشخص است. این ابهام وقتی پررنگ تر می شود که بدانیم تهدید ترامپ در خصوص حمله به زیرساخت های کشور در کنار شروط طرفین جنگ برای آتش بس و تلاش برخی کشورها برای میانجیگری به شکل همزمان در جریان است. 

به گزارش فرارو،  فریدون مجلسی، کارشناس ارشد سیاست خارجی و تحلیلگر روابط بین الملل در این زمینه  با فرارو گفتگو کرده است: 

ترامپ به دنبال افزایش هزینه های ادامه جنگ است 

فریدون مجلسی به فرارو گفت: «تحولات جاری میان ایران، آمریکا و اسرائیل را باید در چارچوب یک تقابل چندلایه و فراتر از یک جنگ کلاسیک تحلیل کرد؛ تقابلی که در آن، ابزار نظامی تنها یکی از وجوه قدرت است و در کنار آن، مؤلفه‌های اقتصادی، روانی و دیپلماتیک نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کنند. در چنین شرایطی، سخنان اخیر دونالد ترامپ را نمی‌توان صرفاً در حد مواضع تبلیغاتی یا هیجانی ارزیابی کرد، بلکه باید آن را بازتابی از یک راهبرد پیچیده‌تر دانست که بر ترکیب تهدید، فشار و امکان‌سازی برای مذاکره استوار است.» 

وی افزود: « آنچه از مواضع ترامپ برمی‌آید، نوعی نوسان هدفمند میان تشدید و کنترل بحران است. او از یک سو با ادبیاتی تند، از آمادگی برای وارد آوردن ضربات گسترده به زیرساخت‌های ایران سخن می‌گوید و تلاش می‌کند برتری نظامی آمریکا را به رخ بکشد؛ اما در سوی دیگر، هم‌زمان از امکان پایان جنگ و رسیدن به نوعی توافق نیز حرف می‌زند. این دوگانه، در واقع بخشی از همان سیاست فشار حداکثری است که این‌بار نه در قالب تحریم، بلکه در بستر یک درگیری مستقیم نظامی دنبال می‌شود. هدف چنین رویکردی آن است که طرف مقابل در شرایطی قرار گیرد که هزینه ادامه وضعیت موجود، بیش از پذیرش یک توافق باشد.» 

جنگ در وضعیت معلق باقی مانده است 

این کارشناس ارشد سیاست خارجی در ادامه گفت: «نشانه‌ها حاکی از آن است که آمریکا و اسرائیل در پی تغییر در محاسبات راهبردی ایران هستند. همین مسئله باعث شده که جنگ، به جای حرکت به سمت یک نقطه پایان مشخص، وارد فاز فرسایشی شود. در مقابل، ایران نیز تلاش کرده است با استفاده از ابزارهای نامتقارن، موازنه را به نفع خود تغییر دهد. یکی از مهم‌ترین این ابزارها، ایجاد اختلال در جریان انرژی و افزایش ریسک در مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز است. این اقدام، اگرچه به‌طور مستقیم به معنای بستن کامل مسیر نیست، اما به اندازه‌ای برای بازارهای جهانی نگران‌کننده بوده که قیمت انرژی را تحت تأثیر قرار دهد و فشار مضاعفی بر اقتصادهای غربی وارد کند. در واقع، ایران با این ابزار، میدان جنگ را از یک عرصه صرفاً نظامی به سطح اقتصاد جهانی ارتقا داده است.» 

وی افزود: «از نظر نظامی، وضعیت به‌گونه‌ای است که هیچ‌یک از طرفین نتوانسته‌اند برتری قاطع و تعیین‌کننده‌ای به دست آورند. آمریکا و اسرائیل از نظر فناوری و توان عملیاتی برتری هایی دارند، اما این برتری لزوماً به معنای پیروزی سریع نیست. در مقابل، ایران نیز با اتکا به توان موشکی و شبکه‌های منطقه‌ای خود، نشان داده که قادر است هزینه‌های قابل توجهی به طرف مقابل تحمیل کند. همین توازن نسبی در قدرت تخریبی، موجب شده که جنگ در وضعیتی میان «نه جنگ تمام‌عیار» و «نه صلح پایدار» باقی بماند. در این شرایط، لحن اخیر ترامپ می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای ایجاد انسجام در داخل آمریکا باشد. چنین ادبیاتی، معمولاً در شرایطی به کار گرفته می‌شود که دولت‌ها نیاز دارند افکار عمومی را با خود همراه کنند و هزینه‌های یک درگیری طولانی‌مدت را توجیه‌پذیر سازند. با این حال، این نوع بیان، در سطح بین‌المللی می‌تواند به تشدید حساسیت‌ها و افزایش شکاف‌ها منجر شود و فضای دیپلماتیک را پیچیده‌تر کند.»

توافق حداقلی محتمل ترین گزینه پیش رو است 

این دیپلمات پیشین ایران در ادامه گفت: «در خصوص چشم‌انداز جنگ، باید واقع‌بینانه به محدودیت‌های هر دو طرف توجه کرد. در فضای فعلی، احتمال حرکت به سمت نوعی «توافق حداقلی» بیش از هر گزینه دیگری قابل تصور است. توافقی که نه به معنای حل‌وفصل کامل اختلافات، بلکه در حد مدیریت بحران و کاهش سطح تنش باشد. این همان الگویی است که در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی مشاهده شده؛ جایی که طرفین، پس از یک دوره تقابل، به این جمع‌بندی می‌رسند که ادامه وضعیت موجود، منافع هیچ‌کدام را تأمین نمی‌کند.با این حال، مسیر رسیدن به چنین توافقی، هموار نیست. هرگونه خطای محاسباتی، اقدام پیش‌بینی‌نشده یا تشدید ناگهانی تنش می‌تواند شرایط را به سمت یک درگیری گسترده‌تر سوق دهد. به‌ویژه آنکه بازیگران دیگری نیز در این معادله حضور دارند که هر یک می‌توانند بر روند تحولات تأثیر بگذارند. به همین دلیل، وضعیت کنونی را باید یک تعادل شکننده دانست؛ تعادلی که در آن، هر لحظه امکان تغییر وجود دارد.» 

وی افزود: «در مجموع، آنچه بیش از هر چیز در این جنگ به چشم می‌آید، ناتوانی طرفین در تبدیل برتری‌های نسبی به یک دستاورد قطعی است. این وضعیت، معمولاً به طولانی شدن بحران و فرسایشی شدن آن منجر می‌شود. در چنین شرایطی، هنر سیاست خارجی آن است که بتواند از دل فشارها و تهدیدها، فرصتی برای مذاکره و کاهش تنش ایجاد کند. اگر این فرصت به‌درستی مدیریت نشود، جنگ می‌تواند به یک وضعیت مزمن تبدیل شود که نه‌تنها منطقه، بلکه کل نظام بین‌الملل را تحت تأثیر قرار دهد. بر این اساس، چشم‌انداز کوتاه‌مدت را باید در تداوم وضعیت فعلی، همراه با نوسان میان تشدید و کنترل بحران دانست. سخنان ترامپ نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل تفسیر است: افزایش فشار برای کسب امتیاز بیشتر، بدون آنکه درِ دیپلماسی به‌طور کامل بسته شود. این همان واقعیتی است که نشان می‌دهد جنگ، بیش از آنکه به سمت پایان حرکت کند، در حال تبدیل شدن به ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی است.»

 

خبرنگار : رویا پاک سرشت
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۲ نظر)
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی