ایران؛ نقطه عطف آزادی اروپا از دونالد ترامپ
چرا اروپایی ها طرح حمله به ایران را کنار گذاشتند؟
اروپا در موقعیتی بیبازگشت قرار گرفته؛ پس از حمله اولیه به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اکنون به دلیل ضررهای راهبردی (سود روسیه، بحران اقتصادی، تضعیف اوکراین) و فاصله از ترامپ، در حال تغییر مسیر است. کشورهایی مثل فرانسه، ایتالیا، لهستان و اسپانیا با اقدامات عملی از جنگ کنار کشیدهاند. اروپا میتواند با بازگشت به دیپلماسی چندجانبه و باز کردن تنگه هرمز از طریق مذاکره با ایران، به صلح پایدار، توافق هستهای جدید و آزادی منابع ایران کمک کند.
فرارو- ناتالی توچی استاد دانشکده مطالعات پیشرفته بینالمللی جانز هاپکینز و و عضو ارشد موسسه سیاستگذاری اروپایی دانشگاه بوکونی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه گاردین، اروپاییها الان در موقعیتی بسیار دشوار و بیبازگشت قرار گرفتهاند، انگار سفری اجباری را شروع کردهاند که دیگر راه برگشتی برایشان نیست. این سفر، جنگی است که میان آمریکا و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر در جریان است. اگرچه دونالد ترامپ در لحظه آخر از تهدید «نابودی تمدن ایران» عقبنشینی کرد و فعلاً آتشبسی شکننده برقرار است، اما اروپاییها میدانند که آرامش واقعی نیست. بعد از شوک خیانت آمریکا به اوکراین و تهدید ترامپ به تصرف گرینلند، بحران جدید خاورمیانه دردناکترین مرحله از جدایی تدریجی اروپا از آمریکاست. بیشتر رهبران اروپایی این مسیر را وحشتناک و طاقتفرسا میبینند، چون راهی صاف و ساده نیست. اما مهم این است که جهت حرکت، هرچند ناخواسته و ناهموار، کاملاً مشخص و غیرقابل انکار است.
از چاپلوسی تا فاصلهگیری: چرا رهبران اروپا از حمله به ایران دست کشیدند؟
در ابتدا، بیشتر سیاستمداران اروپاییِ سرِ کار، تقریباً از حمله غیرقانونی آمریکا و اسرائیل به ایران حمایت کردند. اگر طیفی از نظرات اروپایی را در نظر بگیریم، یک سوی آن مارک روته، دبیرکل ناتو است که رفتاری چاپلوسانه با آمریکا دارد و سوی دیگر پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، که مخالفت اصولیتری نشان داد. اما واقعیت این است که بیشتر دولتهای اروپایی به روته نزدیکتر بودند تا به سانچز.
چرا اینطور شد؟ دو دلیل اصلی داشت: اول، اشتیاق آنها برای بهبود رابطه با آمریکا بعد از بحران گرینلند. دوم، دشمنی دیرینهشان با نظام جمهوری اسلامی ایران. این دو عامل باعث شد اروپاییها فریب توهمات ترامپ را بخورند و سادهانگارانه با این ایده همراه شوند که همان «ترفند ونزوئلا» یعنی تلاش برای تغییر نظام از طریق فشار حداکثری و حمایت از مخالفان میتواند در تهران هم تکرار شود.
با تشدید جنگ در خاورمیانه، موضع اروپا بهتدریج تغییر کرد. برای بیشتر رهبران اروپایی، ترامپ دیگر آن «بابای» خوشبرخوردی که مارک روته توصیف میکرد، نبود؛ تبدیل شد به «آدم بد» ؛ همانطور که پدرو سانچز از اول میگفت. چه صریح حرف بزنند، چه سکوت معناداری کنند، همه دارند فاصله میگیرند. این سرد شدن نسبت به جنگی که ترامپ و نتانیاهو شروع کردند، شکلهای مختلفی پیدا کرده: ایتالیا به هواپیماهای جنگی آمریکا اجازه نداده از پایگاه هوایی سیسیل استفاده کنند. لهستان با این بهانه که روسیه مدام تهدیدش میکند، سامانههای دفاع هوایی پاتریوت را به خاورمیانه نفرستاده است. فرانسه هم حق پرواز بر فراز خاک خود را به آمریکا نداده است و هم در شورای امنیت با قطعنامهای که آمریکا داده بود مخالفت کرد؛ آن قطعنامه بستن تنگه هرمز توسط ایران را محکوم میکرد و خواستار بازگشایی نظامی آن بود.
فرانسه، مثل بقیه کشورهای اروپایی، معتقد است تنگه هرمز بهعنوان یک آبراه استراتژیک فقط از راه دیپلماسی و با هماهنگی خود ایران میتواند باز شود نه با تهدید نظامی. اسپانیا اما از همان ابتدا استفاده از پایگاههای مشترک با آمریکا را برای هر عملیات جنگی ممنوع کرده بود. واکنش پدرو سانچز در شبکه اجتماعی ایکس هم کاملاً در همین راستا بود: او از آتشبس مشروط استقبال کرد و تأکید داشت که آنچه لازم است «صلحی پایدار و عادلانه» است. جالب اینجاست که این حرف امروز با موضع سایر رهبران اروپایی تفاوت چندانی ندارد.
دلایل مختلفی باعث شد این تغییر مسیر پیش بیاید. بعضی از دولتهای اروپایی، با کوتهفکری از جنگی حمایت کردند که خودشان میدانستند غیرقانونی است؛ چون فکر میکردند با یک پیروزی سریع به سودهای راهبردی میرسند. اما حالا فهمیدهاند که چقدر اشتباه کردهاند و این اشتباه چطور به نفع روسیه تمام شده: روسیه هم نفتش را گرانتر میفروشد، هم سامانههای دفاع هوایی کمتری به اوکراین میرسد. حتی آمریکا موقتاً تحریم نفت روسیه را برداشته و به این فکر میکند که تسلیحات آمریکاییِ سفارشدادهشده توسط کشورهای اروپایی برای اوکراین را به جای آن به منطقه خلیج فارس بفرستد. تا حالا جنگ خاورمیانه برای روسیه یک موهبت تمامعیار و برای اوکراین یک فاجعه بزرگ بوده است. تازه دارد بحران اقتصادی تازهای هم در اروپا به راه میاندازد. رهبران اروپایی حالا به سختی یاد گرفتهاند که وقتی حقوق بینالملل تضعیف شود، ضررش به همهٔ دنیا و حتی به خودشان می رسد.
خستگی اروپا از ترامپ: از تهدیدهای جنایت جنگی تا فاصلهگیری راستافراطی
اروپاییها هم مثل بقیه، حرفهای ترامپ را شنیدند که روزبهروز آشفتهتر و متناقضتر میشد: با خوشحالی و بیپروایی تهدید میکرد که در ایران جنایت جنگی میکند، آشکارا به رهبران اروپایی توهین میکرد و بارها میگفت آمریکا باید از ناتو خارج شود. اما این هشدارها آنقدر تکرار شده بودند که دیگر اثری نداشتند. اروپاییها نه فقط نسبت به ترامپ بیاحساس شدهاند، بلکه از او و حرفهای تکراریاش عمیقاً خسته و دلزدهاند.
حتی رهبران راستافراطی اروپا هم دارند از ترامپ فاصله میگیرند. نه لزوماً به این خاطر که دیگر با فکر غارتگرانه دولت او موافق نیستند، بلکه به این دلیل که در افکار عمومی، نزدیکی به ترامپ کم کم دارد تبدیل به یک سم سیاسی میشود. این موضوع را خیلی خوب میشود در ایتالیا دید، جایی که جورجیا ملونی، نخستوزیر، بعد از اینکه در یک همهپرسی مهم قانون اساسی شکست خورد، آرام و زیرکانه از جنگ ترامپ کنار کشید. همین الگو در آلمان و فرانسه هم دیده میشود: حزب آلترناتیو برای آلمان و حزب مجمع ملی فرانسه هر دو مخالفت خود را با ترامپ اعلام کردهاند.
اروپا دارد از ترامپ فاصله میگیرد و شاید در همین مسیر، بتواند دوباره صدای از دست رفته خود را پیدا کند. یادمان نرود که نقش دیپلماتیک اروپا در پرونده هستهای ایران در اوایل دهه ۲۰۰۰، دقیقاً از دل مخالفت با جنگ عراق به وجود آمد. امروز هم همان شرایط تاریخی میتواند تکرار شود. اگر اروپا قاطعانه با جنگ مخالفت کند و برای برقراری صلحی پایدار تلاش نماید، میتواند راه را برای یک ابتکار عمل چندجانبه و مؤثر در منطقه باز کند.
طرحی که گروهی از کشورهای اروپایی، حاشیه خلیج فارس و آسیایی برای کمک به عبور امن کشتیها از تنگه هرمز ارائه دادند، در اصل برای این بود که ترامپ را راضی کنند. بعد از آن، اروپاییها از راهاندازی یک کریدور (دالان) برای حمل کود تحت نظارت سازمان ملل حمایت کردند تا کشورهای فقیرتر جهان با بحران غذایی مواجه نشوند. بریتانیا هم رهبری ائتلافی از بیش از چهل کشور را بر عهده دارد که میخواهند بعد از پایان کامل حمله آمریکا و اسرائیل، تنگه را دوباره باز کنند. این طرح شامل هماهنگی با ایران نیز خواهد بود. برای اینکه این طرح واقعی و عملی باشد، شاید لازم شود صادرات نفت ایران هم در آن گنجانده شود و یک سیستم مشترک منطقهای برای دریافت عوارض راهاندازی گردد تا هزینه بازسازی تأمین شود.
اگر بازگشایی پایدار و بلندمدت تنگه هرمز موفقیتآمیز باشد، در نهایت میتواند به چند نتیجه مهم برسد: یک توافق هستهای جدید، یک پیمان عدم تعرض بین آمریکا و ایران و حتی یک پیمان مشابه بین اسرائیل و ایران که لبنان را هم شامل شود. در این مسیر، ممکن است پولهای بلوکهشده ایران در خارج آزاد شود تا زیرساختهایی که در حملات آمریکا و اسرائیل تخریب شدهاند، بازسازی گردند. همچنین ممکن است برخی از تحریمهای اتحادیه اروپا و آمریکا به صورت گزینشی لغو شوند.
در این میان، به اروپاییها دوباره یادآوری شده که تعهدشان به چندجانبهگرایی و حقوق بینالملل، هیچوقت فقط به خاطر آرمانهای خوب و نظری نبوده، بلکه همیشه ریشه در منافع واقعی و ملموس هم داشته است. وقتی اروپاییها این را خوب بفهمند، باید آماده باشند که بر اساس آن عمل کنند تا مطمئن شوند که این جنگ غیرقانونی و یکجانبه (که جنگ خودشان نیست) برای همیشه و به طور قطعی تمام شود.