مطالبات جدی از سینمای ایران در سال ۱۴۰۵/ عمیق، جهانی، اصیل و نوآور
سال ۱۴۰۵، سالی است که سینمای ایران باید از دل تاریخ برخیزد، بر بال خیال پرواز کند و به افقهای ناشناخته آینده گام بگذارد؛ سالی که در آن هر قاب، هر نور و هر صدا، بازتابنده روح ملت و حامل پیام ایمان، فرهنگ، بیداری، امید و خلاقیت ایرانی باشد.
رضا کیانی در اعتماد نوشت: سینما نه در آسمان آرمانها گم شده است و نه در زمین خاک گرفته روزمرگیها اسیر! سینما آن دمِ میانی بیقرارِ میان «هستن» و «روییدن» است. سینما نفسِ جمعی مردمی است که با نور، خاطره میبافند و با صدا، رویا میدوزند. فیلم، پیش از آنکه بر پرده نقش ببندد، در آن گوشه از جان ما ساخته میشود که هنوز جرات نامیدنش را نداریم؛ جایی که حافظه با خیال پیوند میخورد و زمین، آوازخوان آسمان میشود.
اگر سینما را «زمینی» بدانیم، یعنی او را در باد صبحگاهی کوچههای گلی شهرستانها جستوجو کنیم، میان کارگاههای محقری که امید در آنها لانه کرده و در انجمنهای سینمای جوانی که نخلستان ذهنهای تشنهاند. سینما از همان جایی سر برمیآورد که دستی بر شانه پیشکسوتی میماند، یا خبرنگاری در پس پشت صحنه، راوی بیادعای دغدغهای میشود. هر فیلم، زاییده زیست ملموس آدمهایی است که در جغرافیای رنگارنگ این سرزمین با لهجههای مختلف عشق نفس میکشند.
اینجا، سینما نه یک رسانه که یک «حافظه زنده» است؛ حافظهای که با خیال گره خورده تا از دل فرهنگ، آرمانی بسازد که هم ریشه در خاک دارد و هم شاخه در افق! سینمای ایران برای آنکه از «باید» به «هست» برسد، نیاز ندارد از زمین بگسلد؛ باید از دل همان کوچههای گلآلود، همان قصههای فراموش شده اقوام، همان شبنشینیهای صنفی و همان قلمهای بیادعای خبرنگاران، خود را بازتعریف کند. نه سینمای ناظر، که سینمای زیستشده؛ نه تصویری از آرمان، که خود عین آرمان در متن زندگی.
سال ۱۴۰۵، سالی است که سینما میتواند از این «زمین زیستن» چنان رویایی بسازد که هم خیال را سیراب کند و هم فرهنگ را روایت و هم آرمان را در دسترس همگان بگذارد. سینمای خیال، فرهنگ و آرمان، یعنی لحظهای که نور، دیگر فقط روشنایی نیست؛ نفسِ بیداری یک سرزمین است.
سال ۱۴۰۵، سالی است که سینمای ایران باید از دل تاریخ برخیزد، بر بال خیال پرواز کند و به افقهای ناشناخته آینده گام بگذارد؛ سالی که در آن هر قاب، هر نور و هر صدا، بازتابنده روح ملت و حامل پیام ایمان، فرهنگ، بیداری، امید و خلاقیت ایرانی باشد. سینما دیگر نباید تنها تماشاگری خاموش باشد؛ باید گواه، معلم و پیشرو باشد، با هر فریم قصهای از سرزمینش به جهان هدیه بدهد.
در این سال، انتظار داریم سینما همچون آینهای جادویی باشد که هم زیبایی و هم حقیقت جامعه را بازتاب بدهد؛ جایی که تصویر و روایت، با علوم انسانی و جامعهشناسی عجین شدهاند و نهتنها دلها را میربایند، بلکه ذهنها را میگشایند، مسیر تفکر و تغییر را روشن میکنند و انسان را به اندیشه و مسوولیت دعوت میکنند.
سینمای آرمانی ۱۴۰۵، سینمای باور و ایمان است. هر نما و هر روایت باید حامل نور اخلاق، صداقت و ایمان باشد و مخاطب را به تجربهای از تعمق، امید و وصل به ریشههای فرهنگی خود فراخواند؛ سینمایی که در آن قصهها نه فقط تماشا، بلکه تجربهای از زندگی، عشق و ایمان باشند.
سال ۱۴۰۵ باید سال گسترش مشارکت هنرمندان و ارج نهادن به فعالیتهای صنفی باشد. هیچ صدای خلاقی نباید در سایه خاموشی بماند؛ هیچ ایده بدیع، سلیم و سازندهای نباید در گوشهای خاک بخورد. انجمنهای سینمای جوانان، استعدادهای شهرستانها و هنرمندان پیشکسوت، همه باید در یک ساز همنوا، سینمایی بسازند که در آن عدالت، شفافیت و احترام به خلاقیت اصل باشد.
تمرکز تولید در تهران دیگر کافی نیست؛ سینما باید به شهرستانها، روستاها و هر گوشهای از ایران نفوذ کند. هر فرهنگ، هر زبان، هر آیین، هر کوه و دشت، ظرفیت خلق روایتهای ناب و فراموشنشدنی را دارد؛ سینمای ایران باید همه این تنوع را به نمایش بگذارد و آن را به جهان نشان بدهد، تا هر قصه ایرانی، جهانی شود.
سینما باید همگام با تکنولوژی روز جهان و پلتفرمهای آنلاین حرکت کند، اما هیچگاه روح ایرانی و اصالت فرهنگی خود را از دست ندهد. تصویر، نور و صدا باید در خدمت روایت ایرانی باشند، اما همزمان با جهان سخن بگویند؛ سینمایی که هم محلی است و هم جهانی، هم اصیل است و هم نوآور.
ارتباط با جریانهای نوین سینما و نقد تخصصی رسانهها فرصتی است برای بازاندیشی و رشد مستمر. سینمای ایران باید نه تنها اصالت خود را حفظ کند، بلکه الگویی جهانی باشد؛ الگویی که نشان بدهد هنر میتواند هم فرهنگی، هم تعمقی و هم خلاقانه باشد و مرزهای جغرافیا و زمان را پشت سر گذارد.
سال ۱۴۰۵، سال توجه ویژه به استعدادهای جوان و انجمنهای سینمای جوانان است. این نسل با انرژی، خلاقیت و نگاه تازه خود میتواند آینده سینما را متحول کند. حمایت، آموزش، پژوهش و فرصتهای برابر، کلید ظهور آثار ماندگار و تحولآفرین خواهد بود، تا هر ذهن جوانی توان بروز داشته باشد و هر قصه ایرانی شنیده شود.
سینما باید تنوع اقوام و فرهنگهای ایران را در بطن آثار خود بازتاب بدهد. هر فرهنگ، هر آیین، هر زبان و هر نگاه، تصویری تازه و تجربهای متفاوت برای مخاطب خلق میکند. این تنوع، سینمای ایران را غنی، جهانی و بیهمتا میکند و نشان میدهد که هر قصه ایرانی، حامل جهانی از معنا است.
جشنوارهها و سیاستگذاریهای سینمایی باید تجدیدنظر شوند (تقویت نقاط قوت و رفع کاستیها) تا سینما فضایی باز برای رشد، گفتوگو و شکوفایی استعدادها باشد، نه صرفا عرصه رقابت. هر تصمیم و هر داوری باید بر پایه شفافیت، عدالت و احترام به خلاقیت هنرمندان باشد، تا هنر ایران نه تنها دیده شود، بلکه تحولآفرین باشد. سینما باید همزمان با جهان سخن بگوید و با ایران زیست کند.
هر قاب و هر تصویر باید حامل پیام فرهنگ، ایمان، تاریخ و خلاقیت ایرانی باشد و در عین حال با زبان جهانی هنر نیز سخن بگوید؛ پلی میان گذشته و آینده، میان خیال و واقعیت، میان محلی و جهانی، میان هنر و زندگی.
سال ۱۴۰۵، سال همنوایی هنر و علم، خیال و واقعیت، گذشته و آینده، شهرستان و تهران، سنت و نوآوری است. سینمای ایران با زبان تصویر، روایت، نور و صدا، قصه و خیال، آیندهای روشن و فراگیر بسازد؛ سینمایی که با مردم، با تاریخ و با جهان سخن میگوید و ایران را در قلب هنر جهانی جای میدهد، الگویی برای همه کسانی که هنر را وسیله تحول، امید و پیوند فرهنگها میدانند.
و اینجا، درست در نقطهای که آینده آغاز میشود، باید از او گفت؛ از آن نگاه اول کودکی که سینما را در چشمانش خانه میکند. سینمای کودک و نوجوان در سال ۱۴۰۵، دیگر یک «ژانر» نیست، یک «مسوولیت وجودی» است. مسوولیت بازآفریدن دنیایی که در آن علم روانشناسی و جامعهشناسی امروز، نه در حاشیه که در متنِ قصه مینشینند؛ جایی که زیباییشناسی، بازیگوشانه با ناخودآگاهِ جمعی نسل نو گفتوگو میکند. «مدرسه» و «سینما» این دو نهاد بیقراری که یکی کلاس دانش است و دیگری کلاس رویا، دست در دست هم مسیری را میسازند که کودک از آن عبور کند تا نه تماشاگر منفعل جهان، که خالقِ معنای خود باشد.
سینمای کودک، در این سال، یعنی نور آن صحنهای که کودکی برای نخستینبار خودش را در قاب میبیند و میفهمد که خیال، تنها فرار از زمین نیست، بلکه ساختن زمینی دیگر است. و من، در مقام کسی که تنها نظارهگر نیست، که دغدغه این نفسِ جمعی را چون تکلیفی بر دوش میکشد، میگویم: سال ۱۴۰۵، سال آزمون راستی این وعدهها است. سینمای ایران از «باید» خسته شده است؛ تشنه «هستن» است.
مطالبه من، نه آرمانشهری دستنیافتنی که تحقق همان زمین زیستنی است. سینمایی که همزمان با سوپر تکنولوژی جهان امروز نفس میکشد، اما روح ایرانی را در ازای هیچ فریبندهای نمیفروشد. من مطالبه میکنم سینمایی را که هم آینه جامعه است و هم جراحی امیدوار آن؛ سینمایی که از خیال، فرهنگ بسازد و از فرهنگ، آرمانی زنده برای نسلی که در ۱۴۰۵، تشنه تماشای خود در قابی صادق است. این، نه یک پیشبینی، که یک مطالبه تاریخی است.