عقبنشینی ترامپ به درون حباب
ترامپ که وعده پایان جنگ با ایران طی ۲-۳ هفته را داده، در بنبستی ناشی از دروغها گرفتار شده است. مقاومت ایران تصور پیروزی سریع را نقش بر آب کرده است.
فرارو– عبدالحلیم قندیل، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، هیچ انسان عاقلی از اعلام «دونالد ترامپ» مبنی بر قصدش برای پایان دادن به درگیری با ایران طی دو تا سه هفته، شگفتزده نشد. این پیشبینیپذیری، نه فقط ریشه در رفتار غیرمنتظره و آشفته رئیسجمهور سابق آمریکا دارد، بلکه بیش از هر چیز ناشی از برخورد او با دیوار ناتوانی در میدان نبرد و پیچیدگیهای طوفانی تحولات نظامی است. علاوه بر این، مقاومت خیرهکننده ایران در برابر تجاوز آمریکا و اسرائیل نیز عاملی تعیینکننده در واداشتن او به این محاسبه بوده است.
این سطح از ایستادگی، حتی فراتر از خوشبینانهترین ارزیابیها از توانمندیهای ایران بوده و دشمن را از رسیدن به هدف اولیه و اعلامشدهاش یعنی سرنگونی نظام ایران ناکام گذاشته است؛ هدفی که هیچ انسان عاقلی با آشنایی ابتدایی از ساختار و ماهیت جمهوری اسلامی ایران، هرگز آن را ممکن یا قابل قبول نمیدانست. حتی «بنیامین نتانیاهو» که به عنوان معمار اصلی این جنگ وحشیانه، ترامپ را به سوی یک قمار شکستخورده هدایت کرد، اخیراً لحنی تبلیغاتی و محتاطانهتر در پیش گرفته و اهداف خود را صرفاً به «تضعیف نظام ایران به عنوان مقدمهای برای تغییر احتمالی در آینده» تقلیل داده است.
اما ترامپ با زبانی قاطعتر و مملو از خودبزرگبینی، ادعا میکند که نظام ایران عملاً تغییر کرده و بدینترتیب هدف اصلی جنگ او محقق شده است. او این استدلال را بر پایهداوریهایی سادهلوحانه بنا نهاده، از جمله اینکه کشتهشدن فرماندهان رده اول و دوم نظام به معنای فروپاشی ساختار قدرت است و نظام تنها با ترور رهبران کلیدی خود از میان میرود و آنچه باقی میماند رهبرانی است منطقیتر و آمادهتر برای مذاکره با واشنگتن.
با این حال، هر تحلیل منطقی دقیقاً خلاف این روایت را ثابت میکند: نظام ایران نشان داده که قادر است به شکلی آرام و سازمانیافته رهبران جدید خود را جانشین کند و ترورهای پیدرپی نهتنها آن را تضعیف نکرده، بلکه عملاً انتقال نسل را تسریع بخشیده است. ما شاهد گذار از رهبری پدر ۸۶ ساله به سمت پسر ۵۶ ساله هستیم. به عبارت دیگر، تمام دستاورد تجاوز آمریکا و اسرائیل چیزی جز فراهمآوردن مقدمات ظهور نسخهای جوانتر، پویاتر از همان نظام نبوده است.
توهم انقلاب مردمی موساد در برابر سیل خیابانهای تهران
این وضعیت، حاصل نقشهای سادهلوحانه بود که نتانیاهو برای قانعکردن ترامپ به یک پیروزی سریع و قاطع طراحی کرده بود: اینکه موساد بلافاصله پس از ترور رهبر ایران، قادر به راهاندازی یک انقلاب مردمی برای سرنگونی نظام خواهد بود. با وجود شواهد متعدد درباره عمق و گستردگی نفوذ موساد در داخل ایران، اما هرگز خبری از آن انقلاب وعدهدادهشده نبود. در عوض، خیابانهای تهران و دیگر شهرهای ایران مملو از جمعیت عظیمی شد که از نظام حمایت میکردند.
این راهپیماییهای میلیونی، پیامی غیرقابل انکار داشت و مستحکمترین پایگاه را برای بقا و تداوم نظام فراهم آورد و از رهبری مجتبی خامنهای حمایت کرد. تمام این تحولات در حالی رقم خورد که بمبارانهای بیوقفه آمریکا و اسرائیل، فراتر از تخریب بیستهزار سایت زیرساختی نظامی و غیرنظامی ایران رفته بود. و اکنون، در حالی که سرنوشت دعوت به مذاکرات غیرمستقیم در اسلامآباد (به میزبانی پاکستان و با حمایت چین) همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد، ترامپ خود را در بنبستی گرفتار میبیند که دروغهای خودش آن را ساخته است.
ایستادگی مردم ایران در زیر باران آتش بود که زمینهساز مقاومت نظامی شگفتانگیز این کشور شد. سپاه پاسداران موفق شد از مهمترین و تقریباً تنها سپر دفاعی ایران یعنی پهپادها، موشکهای کروز و موشکهای بالستیک پیشرفته محافظت کند و ضربات موشکی ایران را علیه پایگاههای آمریکایی و در عمق سرزمینهای اشغالی رهبری و هماهنگ سازد.
این نهاد نظامی با اتکا به برنامهریزی هوشمندانه، ماهرانه و قاطع، ابتدا هدف خود را بر مختلسازی کارآمدی سیستم پدافند هوایی آمریکا و اسرائیل متمرکز کرد و موفق شد رخنههایی جدی در شبکه رادارهای آمریکا در منطقه ایجاد کند. جالب توجه اینکه قیمت هر یک از این سامانههای راداری، بیش از یک و نیم میلیارد دلار برآورد میشود.
موفقیت ایران در انهدام ده سامانه راداری آمریکایی، سپس هماهنگی لحظهای بین موشکها و پهپادهای ایرانی از یک سو و موشکهای حزبالله لبنان از سوی دیگر، به ایجاد فضاهای خالی و نقاط کور مرگباری در ساختار گنبد آهنی اسرائیل انجامید.
موشکهای دقیقتر و پیشرفتهتر ایران بهویژه موشکهای بالستیک فراصوتی و خوشهای شکافنده از همین نقاط کور عبور کردند. این دستاورد میدانی به ایران اجازه داد تا بلافاصله حملات دشمن را پاسخ دهد، آسیبهای زلزلهآوری به استحکامات نظامی او وارد کند و شمار فزایندهای از هواپیماهای سوخترسان آمریکایی را منهدم سازد؛ تا جایی که این روند در نهایت به نابودی هواپیماهای آواکس (هشدار هوابرد) در زمین انجامید.
این تحولات، سیستم پدافند هوایی نسبتاً ساده ایران را قادر ساخت تا هواپیماهای اف ۳۵، اف ۱۵ و اف ۱۸ را تهدید و هدف قرار دهد و از خطرناک شدن آسمان بالای ایران بکاهد؛ آسمانی که پیشتر به تدریج تحت کنترل نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل درآمده بود. اوضاع به جایی رسید که پنتاگون ناچار شد بمبافکنهای بی ۱، بی ۲ و بی ۵۲ را به کار گیرد و تأسیسات ایران را با سنگینترین بمبهای نفوذگر با وزنی بین ۵ تا ۱۴ تن بمباران کند تا بتواند به شهرهای موشکی ایران که در دل کوهها و در اعماق تا ۵۰۰ متری زمین حفر شدهاند، دست یابد. نکته کلیدی اینجاست که سنگینترین بمبهای آمریکا عملاً فقط تا عمق چند ده متری نفوذ مؤثر دارند.
گنبدهای توهم واشنگتن در برابر تغییر راهبردی ایران به سمت موشکهای دقیقتر
به این ترتیب، انبارهای موشکی و خطوط تولید آنها در امان ماندند و عملکرد قدرتمند ایران، اعلامیههای پرشور و فریادزنانۀ آمریکا و اسرائیل را که مدعی نابودی نود درصد پهپادها، موشکها و سکوهای پرتاب ایران بودند با تمسخر و استهزا مواجه ساخت. آنها گنبدهایی از توهم درباره کاهش شمار پرتاب پهپادها و موشکهای ایران ساختند، در حالی که ایران در عمل، نوع موشکها و پهپادهای مورد استفاده را به سمت مدلهایی دقیقتر و مخربتر تغییر میداد.
نمونه بارز این راهبرد، موفقیت یک پهپاد پیشرفته ایرانی با هزینه های کمتر از ۲۰ هزار دلار در نابودی یک فروند هواپیمای آواکس آمریکایی از نوع E ۳ است؛ هواپیمایی که هزینه جایگزینی آن به ۷۰۰ میلیون دلار میرسد.
در چنین شرایطی، ترامپ خود را ناچار از عقبنشینی تدریجی از مواضع تهدیدآمیز اولیه یافت. او که در آغاز با لحنی جنگطلبانه تنها ۴۸ ساعت برای بمباران گسترده ایران ضربالاجل تعیین کرده بود، ناگهان این مهلت را به پنج روز و سپس تا ششم آوریل تمدید کرد.
این رفتار متناقض، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت تاکتیکی واشنگتن باشد، حاکی از بنبست استراتژیکی است که آمریکا و اسرائیل در آن گرفتار آمدهاند. از یک سو، بمباران تأسیسات انرژی و نیروگاههای ایران ادامه دارد، اما از سوی دیگر، ایران نهتنها فلج نشده، بلکه با پاسخی متقابل و هماهنگ، پالایشگاههای حیفا، مجتمعهای پتروشیمی بیرالسبع، مراکز ارتباطاتی و کارخانههای تسلیحاتی اسرائیل را هدف قرار داده است.
ترامپ مدعی شد که با کسانی که آنها را «فرماندهان مناسب در ایران» نامیده، وارد مذاکره شده و به دروغ اعلام داشت که این افراد فهرست پانزده مادهای شرایط او را پذیرفتهاند. با این حال، رهبری ایران قاطعانه اعلام کرد که با ترامپ مذاکرهای در کار نیست و آنچه رخ داده، چیزی فراتر از تبادل پیام از طریق واسطههایی در مصر، ترکیه و پاکستان نبوده است. تهران حتی از بحث و گفتوگو درباره پیشنهادهای ترامپ و دولت او خودداری کرد و در عوض، فهرستی از شروط متقابل ارائه داد که شامل توقف کامل جنگ، پرداخت غرامت به ایران و پذیرش مدیریت انحصاری ایران بر تنگه هرمز میشد.
بنبست ترامپ؛ حاصل انباشت دروغهای «محو ایران» و «تمایل به تسلیم»
در حالی که سرنوشت دعوت به مذاکرات غیرمستقیم در اسلامآباد (به میزبانی پاکستان و با پشتیبانی چین) همچنان در هالهای از ابهام باقی مانده است، ترامپ خود را در بنبستی گرفتار میبیند که حاصل انباشت دروغهای او درباره «محو ایران از نقشه جهان» و «تمایل ایران به تسلیم» بوده است. اما ترامپ از درون همین حباب توهمات، ناگهان همه را غافلگیر کرد و اعلام نمود که قصد دارد ظرف دو تا سه هفته از جنگ خارج شود. او برای بیستمین بار تکرار کرد که «پیروز شده» و «مأموریت به پایان رسیده است.»
این اعلام خروج، در شرایطی صورت میگرفت که نیروهای آمریکایی همچنان به منطقه سرازیر میشدند: ناو هواپیمابر جدید «جورج بوش» به دو ناو قبلی «ابراهام لینکلن» و «جرالد فورد» ملحق میگشت. علاوه بر این، کشتیهای پیادهنظام آبی خاکی، بیش از ده هزار تفنگدار دریایی، لشکر ۸۲ هوابرد و نیروهای ویژه نیز به جمع نیروهای مستقر در منطقه افزوده میشدند. هدف اعلامی این استقرار عظیم، اشغال جزایر ایران در خلیج فارس بهویژه جزیره خارک، جنگ برای گشایش اجباری تنگه هرمز یا حتی انجام حملات زمینی خطرناکتر برای تصاحب ذخایر اورانیوم ایران با غنای بیش از شصت درصد بود.
اما در میان تمام این تحرکات نظامی پرسروصدا، ترامپ اعلام کرد که قصد دارد کاملاً از جنگ خارج شود؛ چه ایران شرایطش را بپذیرد، چه نپذیرد؛ چه تنگه هرمز را باز کند، چه به کنترل خود ادامه دهد. ترامپ به سادگی گفت: «تنگه هرمز به آمریکا مربوط نیست» و از کسانی که از باز شدن این آبراه سود میبرند دعوت کرد خودشان مأموریتی را که او از آن شانه خالی کرده، به انجام برسانند. منظور او روشن بود: شرکای اروپایی آمریکا که از همان ابتدا با ورود ترامپ به جنگ با ایران مخالفت کرده بودند.
خلاصه آنکه عقبنشینی ترامپ تنها به خاطر تنبیه متحدان اروپایی نبود، بلکه بیش از هر چیز ناشی از درک واقعیت هرگونه تلاش برای اشغال زمینی چه جزئی و چه کامل خاک ایران است. چنین اقدامی به حداقل یک میلیون سرباز آمریکایی نیاز دارد و هیچ تضمینی برای موفقیت آن در برابر ارتش یکمیلیونی ایران وجود ندارد؛ چه رسد به اینکه ایران با گشودن باب داوطلبی در کمپین «روح فدای ایران»، شمار نیروهای خود را به پنج میلیون نفر افزایش داده است. شاید به همین دلیل باشد که ترامپ ترجیح میدهد از ایران به درون حباب توهمات شخصی خود عقبنشینی کند؛ حبابی که دیوارهای ناتوانی ماندگار و وحشتهای میدان جنگ، او را به درون آن پرتاب کرده است.