ظریف؛ در پی بازنمایی معادله «جنگ و دیپلماسی»
واکنشها به مقاله ظریف نشان میدهد که یک متن واحد میتواند بستری برای شکلگیری روایتهای متفاوت شود. برای برخی، مقاله بخشی از استراتژی کلان است؛ برای برخی دیگر تلاشی دیپلماتیک برای تغییر روایت جهانی و برای گروهی نشانهای از خطای سیاسی یا حتی خیانت.
علی میرزامحمدی در اعتماد نوشت: انتشار یادداشت محمدجواد ظریف در نشریه معتبر «فارنافرز» موجی از واکنشهای چندلایه و گاه متناقض را در فضای سیاسی ایران برانگیخت. این واکنشها صرفا ارزیابی یک مقاله نبود، بلکه به صحنهای برای بروز گفتمانهای رقیب درباره سیاست خارجی، نسبت جنگ و دیپلماسی و جایگاه ایران در نظم جهانی تبدیل شد. بررسی این واکنشها نشان میدهد که میتوان دستکم هفت گفتمان متمایز را در مواجهه با این مقاله شناسایی کرد.
گفتمان نخست را میتوان «استراتژی پنهان نظام» نامید. در این روایت، مقاله ظریف اقدامی شخصی تلقی نمیشود، بلکه حرکتی هماهنگ با سطوح بالای تصمیمگیری در نظام ارزیابی میشود. عبور از موضوعات حساسی مانند تنگه هرمز یا برنامه هستهای در معتبرترین نشریه سیاست خارجی امریکا بدون اطلاع ساخت قدرت ممکن نیست.
در این چارچوب، ظریف در نقش «دیپلمات فداکار» یا «کامیکازه دیپلماتیک» ظاهر میشود؛ کسی که ماموریت دارد پیام خاصی را به غرب منتقل کند، حتی اگر در داخل با هزینه سیاسی روبهرو شود. از منظر این گفتمان، حملات داخلی به او نیز بخشی از «آتش کنترل شده» برای حفظ انسجام بدنه رادیکال و ایجاد امکان تکذیب رسمی است.
گفتمان دوم بر «تلهگذاری دیپلماتیک و ثبت سند تاریخی» تاکید دارد. در این نگاه، مقاله ظریف بیش از آنکه پیشنهاد صلح باشد، نوعی ثبت رسمی موضع ایران برای تاریخ است. انتشار چنین متنی در نشریهای مانند فارنافرز میتواند سندی باشد که نشان دهد ایران پیشنهاد گفتوگو داده است. در صورت تشدید تقابل، چنین متنی میتواند در جنگ روایتها علیه امریکا مورد استفاده قرار گیرد و مشروعیت اقدامات بعدی آن را زیر سوال ببرد.
گفتمان سوم، مقاله را در چارچوب «دیپلماسی حرفهای و ارتباط با نخبگان غربی» تفسیر میکند. بر اساس این دیدگاه، مخاطب اصلی مقاله نه افکار عمومی ایران و نه سیاستمداران داخلی، بلکه جامعه نخبگان سیاست خارجی در غرب است…
یعنی همان شبکهای از اندیشکدهها و تصمیمسازان که بر سیاست خارجی امریکا اثر میگذارند. از این منظر، ظریف با زبانی آشنا برای آن فضا تلاش کرده است روایت ایران از تحولات منطقه و بحران جاری را به شکلی قابل فهم بیان کند.
گفتمان چهارم «مقاومت تهاجمی و رد دیپلماسی» نام دارد. در این دیدگاه، انتشار مقاله در شرایط تنش یا جنگ به منزله پیام ضعف تلقی میشود. برخی چهرههای سیاسی و رسانهای در داخل کشور، آن را عقبنشینی یا حتی خیانت دانستند. این گفتمان بر این فرض استوار است که تجربههایی مانند برجام نشان داده مذاکره با امریکا قابل اعتماد نیست و تنها راه حفظ منافع کشور ادامه سیاست بازدارندگی است.
گفتمان پنجم «هشدار منطقهای» است که در واکنش نخبگان عرب منطقه دیده شد. نمونه شاخص، اظهارات وزیر خارجه سابق قطر بود که ضمن توجه به نکات مقاله، بر پیامدهای جنگ و فرسایش اعتماد در خاورمیانه تاکید کرد. این نگاه معتقد است طرح صلح یا تنشزدایی نیازمند شجاعت سیاسی و شفافیت در بیان هزینههاست.
گفتمان ششم «بیاثر بودن سیاسی مقاله» است. طرفداران این دیدگاه میگویند حتی اگر پیشنهادهای مطرح شده مهم باشند، از نظر عملی اثر چندانی ندارند، زیرا ظریف اکنون مسوولیت اجرایی ندارد و تصمیمات اصلی در جای دیگری گرفته میشود. از این منظر، واکنشهای شدید به مقاله بیش از حد بزرگنمایی شده است.
در نهایت، گفتمان هفتم بر «تقابل دو رویکرد در سیاست خارجی ایران» تمرکز دارد. این گفتمان، مقاله ظریف را نماد سنتی فکری میداند که بر دیپلماسی، تعامل و مدیریت تنش تاکید میکند. در برابر آن، رویکردی قرار دارد که محوریت را به بازدارندگی سخت و کنش تهاجمی میدهد و منتقدان معتقدند اتخاذ این الگو در برخی مقاطع بدون ارزیابی دقیق شرایط داخلی و خارجی صورت گرفته است.
بازخوانی مواضع برخی چهرههای امنیتی پیشین - از جمله علیرضا اکبری که پیش از اعدام در پروندهای امنیتی شناخته شده از رویکرد تهاجمی دفاع میکرد- تصویری روشن از شکاف میان این دو رویکرد ارایه میدهد.
در مجموع، واکنشها به مقاله ظریف نشان میدهد که یک متن واحد میتواند بستری برای شکلگیری روایتهای متفاوت شود. برای برخی، مقاله بخشی از استراتژی کلان است؛ برای برخی دیگر تلاشی دیپلماتیک برای تغییر روایت جهانی و برای گروهی نشانهای از خطای سیاسی یا حتی خیانت. این تکثر تفسیری آشکار میسازد که در فضای سیاسی ایران، هر پیام سیاست خارجی در میدان رقابت گفتمانها معنا مییابد.