ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۴۸۰۹

پارادوکس تسلیح مجدد اروپا در عصر بی اعتمادی به آمریکا

پارادوکس تسلیح مجدد اروپا چگونه شکل گرفت؟

پارادوکس تسلیح مجدد اروپا چگونه شکل گرفت؟

نویسنده نشان می‌دهد اروپا با «پارادوکس تسلیح مجدد» روبه‌روست یعنی کشورها و جوامعی که بیشترین بدبینی را به آمریکا دارند، کمتر حاضر هستند که برای دفاع مستقل خود هزینه بدهند، در حالی که کشورهایی مانند لهستان و بالتیک که شدیداً به آمریکا اعتماد دارند، بیشترین هزینه‌های دفاعی را متحمل می‌شوند. ریشه این شکاف در تفاوت ادراک تهدید، سنت‌های صلح‌طلبانه غرب اروپا، محدودیت‌های مالی و وابستگی عمیق نظامی و صنعتی به ایالات متحده نهفته است.

فرارو-  استفان هوملز، استاد حقوق دانشگاه نیویورک

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، رهبران کشورهای اروپایی با معمایی روبه‌رو هستند که منطق رایج سیاست را به چالش می‌کشد. در شرایطی که اعتمادپذیری ایالات متحده تحت دولت دوم دونالد ترامپ به‌شدت فرو ریخته است، انتظار می‌رود اروپایی‌هایی که بیش از همه از خصومت آمریکا نگران هستند، به مدافعان اصلی دفاع مستقل اروپایی تبدیل شوند. اما در عمل، الگوی معکوسی شکل گرفته است. پایگاه‌های اجتماعی‌ای که بیشترین آمادگی را برای سرمایه‌گذاری در تسلیح مجدد اروپا دارند، همان‌هایی هستند که هنوز باور دارند ناتو قابل نجات است؛ در حالی که گروه‌هایی که به این نتیجه رسیده‌اند آمریکا اکنون یک دشمن است، کمترین تمایل را به پرداخت هزینه‌های جایگزینی چتر امنیتی واشنگتن نشان می‌دهند.

ایتالیا؛ صلح طلبی ریشه دار در برابر منطق بازدارندگی

اعداد این واقعیت را نمایان می‌کنند. بر اساس نظرسنجی شورای روابط خارجی اروپا، تا نوامبر ۲۰۲۵،  تنها ۱۶ درصد از اروپایی‌ها، ایالات متحده را «متحد» می‌دانستند؛ رقمی که هشت ماه پیش ۲۲ درصد بود. در مقابل، ۲۰ درصد آمریکا را «رقیب» یا «دشمن» تلقی می‌کنند و این عدد در آلمان، فرانسه و اسپانیا به حدود ۳۰ درصد می‌رسد. با این حال، افزایش احساسات ضدآمریکایی به شور و شوق برای خودمختاری راهبردی اروپا منجر نشده است.

ایتالیا خالص‌ترین نمونه این پارادوکس است. ایتالیایی‌ها می‌پذیرند که ایالات متحده تحت رهبری دونالد ترامپ غیرقابل‌اعتماد است، اما همان‌طور که تحلیلگران مسائل اروپا اشاره کرده‌اند، این کشور دارای «سنتی ریشه‌دار از صلح‌طلبی است که درک اهمیت بازدارندگی را دشوار می‌داند و افزایش هزینه‌های دفاعی را نه واکنشی به تنش‌ها، بلکه علت اصلی تشدید آن‌ها می‌بیند».

 ایتالیا در سال ۲۰۲۴ تنها ۱.۵۴ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع کرد؛ رقمی بسیار پایین‌تر از هدف ۲ درصدی ناتو که یک دهه پیش متعهد به تحقق آن شده بود. رم ادعا کرد در سال ۲۰۲۵ به ۲ درصد رسیده است، اما این امر به جای افزایش واقعی هزینه‌ها؛ عمدتاً از طریق تغییرات حسابداری حاصل شد. ایتالیا وعده داده است تا سال ۲۰۲۸ به ۲.۵ درصد و تا ۲۰۳۵ به هدف جدید ۳.۵ درصدی ناتو برسد، اما جانکارلو جورجتی، وزیر اقتصاد تمایلی به استفاده از «بند فرار» اتحادیه اروپا (که هزینه‌های دفاعی را از قواعد کسری بودجه مستثنا می‌کند) نشان نداده است؛ نشانه‌ای از آنکه حتی این تعهدات نیز ممکن است صرفاً آرمانی باقی بمانند.

افکار عمومی نیز این تردید را تقویت می‌کند: ۵۷ درصد ایتالیایی‌ها با افزایش هزینه‌های دفاعی مخالف‌اند. همچنین ۵۴.۶ درصد با طرح ۸۰۰ میلیارد یورویی «آمادگی ۲۰۳۰» کمیسیون اروپا مخالفت کردند. 

فرانسه؛ افزایش بودجه دفاعی زیرسایه بحران مشروعیت سیاسی

فرانسه وضعیتی پیچیده‌تر و آینده‌ای نامطمئن‌تر دارد. از سال ۲۰۱۷، امانوئل مکرون برجسته‌ترین مدافع «خودمختاری راهبردی» اروپا بوده و استدلال کرده است که اروپایی‌ها باید امنیت خود را تضمین کنند و به واشنگتن تکیه نداشته باشند. او این موضع را با افزایش واقعی بودجه دفاعی همراه کرده است. بودجه دفاعی فرانسه از ۳۲ میلیارد یورو در ۲۰۱۷ به ۴۷ میلیارد یورو در ۲۰۲۴ رسید و قرار است تا ۲۰۲۷ به ۶۴ میلیارد یورو افزایش یابد. امانوئل مکرون گفته است: «برای آزاد بودن در این جهان، باید ترسناک بود؛ و برای ترسناک بودن، باید قدرتمند بود.»

با این حال، مکرون اکنون رئیس‌جمهوری کم‌نفوذ با محبوبیتی حدود ۱۱ درصد است و اکثریت پارلمانی نیز ندارد. اگرچه قانون اساسی فرانسه اختیارات گسترده‌ای در حوزه دفاع و سیاست خارجی به رئیس‌جمهور می‌دهد، اما ضعف داخلی او دامنه عمل و قدرت مانور آن را محدود کرده است.

لهستان و بالتیک؛ خط مقدم پرهزینه و اعتماد پررنگ به آمریکا

جردن باردلا از حزب راست افراطی اجتماع ملی با ۳۵ تا ۳۷ درصد در صدر نظرسنجی‌هاست. او مواضع حزبش درباره ناتو را تعدیل کرده و وعده ادامه تسلیح مجدد فرانسه را داده، اما با اعزام نیرو یا موشک‌های دوربرد به اوکراین مخالف است و در پارلمان اروپا رهبری ائتلافی را بر عهده دارد که با کمک نظامی به کی‌یف مخالفت می‌کند.

گزینه‌های میانه‌رو نیز با فشار دوطرفه مواجه‌اند: راست ملی‌گرا با همدلی تاریخی نسبت به مسکو و چپ ضدنظامی‌گرا که ناتو را ابزار هژمونی آمریکا می‌داند، با افزایش هزینه‌های دفاعی و کمک به اوکراین مخالف است. هر رئیس‌جمهوری که بخواهد به دنبال خودمختاری راهبردی باشد، با پارلمانی روبه‌رو خواهد شد که در آن هر دو جناح از پذیرش هزینه‌های واقعی خودمختاری راهبردی سر باز می‌زنند.

در مقابل، جناح شرقی ناتو الگوی معکوسی دارد. لهستان در سال ۲۰۲۵، ۴.۷ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع کرد که این بیشترین میزان در ناتو محسوب می‌شود. کشورهای بالتیک نیز به سمت ۵ درصد حرکت می‌کنند. با این حال، همین کشورها بیشترین گرایش طرفدار آمریکا را دارند، زیرا روسیه را تهدیدی وجودی می‌دانند که بدون حضور آمریکا قابل مهار نیست.

در نتیجه، هزینه‌های دفاعی اروپا عمدتاً از سوی جوامعی افزایش می‌یابد که تسلیح مجدد را راهی برای تقویت ناتو می‌دانند نه جایگزینی برای آن. در مقابل، بدبین‌ترین‌ها به آمریکا، کمترین تمایل را به پرداخت هزینه‌های دفاع مستقل دارند. تا زمانی که این وضعیت تغییر نکند، اروپا در دام این پارادوکس باقی خواهد ماند.

نویسنده : استفان هوملز
ارسال نظرات
خط داغ