ناصرالدینشاه قاجار دلبسته خانمی به نام نازخاتون میشود و او را به همسری میگیرد. از قضای روزگار این خانم در این محله عمارتی داشته و شاه هم باقی املاک و زمینهای اطراف عمارت را پشت قباله نازخاتون میاندازد. نازخاتون این زمینها را که از جنوب به دریاچه عظیمآباد میرسید بهدست رعیت میدهد تا در آن کشت و زرع کنند. کمکم زمینها رونق پیدا میکند و اسم نازخاتون هم روی زبانها میافتد و از آن روزگار به این محدوده نازیآباد میگویند.