از نظر فوکو کلید معرفت در عصر کلاسیک تصور است، یعنی بازنمایی ذهنی. متفکران عصر کلاسیک ممکن است درباره مرتبه واقعی وجودِ تصورها اختلافنظر داشته باشند (یعنی درباره واقعیت صوری آنها)؛ اما همگی اتفاق نظر داشتند تصورهای ذهنی ما در مقام بازنماییها (اگر نه از لحاظ وجودی حتما از لحاظ معرفتی) اموری «غیرفیزیکی» یا «غیر تاریخی»اند؛ به عبارت دیگر، تصورهای ما دقیقا از آن جهت که متعلقات خود را بازمینمایانند، نمیتوانند هیچ نقشی در شبکههای علت و معلولیِ عوالم طبیعی یا بشری داشته باشند.