نکاتی درباره مقاله ظریف
برای رسیدن به صلح پایدار فقط یک راه وجود دارد و آن هم بازسازی کلاناستراتژی امنیت ملی ایران که در مقابل اسراییل «توازن قوا» ایجاد کند و در برابر امریکا «بازدارندگی تام» رقم بزند.
سیدجواد میری در اعتماد نوشت: من مقاله دکتر ظریف را کامل دو بار خواندم. اول فارسی به دستم رسید. دوم انگلیسی به دستم رسید. نگاههایی که درباره او میگویند را اصلا نه میدانم و نه قبول دارم. اول از اینکه ارتباطات قوی در مجلات مهم امریکا دارد باید دستمریزاد گفت. دیدم ناقدانی گفتهاند چرا آنجا در امریکا مقاله خود را چاپ کرده است؟ این کجسلیقگی است که نقطهقوت فردی را به عنوان نقطهضعف جا بزنیم. اتفاقا باید گفت آفرین که در خاک خودِ دشمن جرار توانسته چاپ کند.
اینها را پیشاپیش گفتم که نگویند بغض و عداوت و حسادت دارم یا «مرض فی قلوب» هستم. نکته من مربوط به محتواست و نقدم در سطح چهارچوببندی مساله است. دکتر ظریف در ابتدای مقاله به صورت مبسوط تاریخچه جنایات و ضربات امریکا بر ایران در تاریخ معاصر را شفاف تقریر میکند و به دقت مخاطب امریکایی و جهانی را با «بستر مساله» مواجه میکند
ولی ناگهان میگوید:
But although this perspective is understandable, the Islamic Republic will ultimately be better off if it can end the war sooner rather than later.
نکته نامفهوم در این بند این است که مگر کسی که در «موقعیت تجاوز» قرار گرفته است میتواند پروسه تجاوز را متوقف کند؟ این ناممکن است مگر ابزاری یا وسیلهای در دست قربانی باشد که با آن به سر یا صورت متجاوز بکوبد تا متجاوز بمیرد یا از هوش برود و قربانی از «موقعیت تجاوز» رها گردد. مضاف بر این واقعیت باید گفت که ما با «تجاوز گروهی» روبهرو شدیم ولو فرض کنیم یکی از متجاوزین رضایت به عدم تجاوز دهد ولی متجاوز دیگر خود مستقلا آتش به اختیار در حال تجاوز و بیاعتنا به همه موازین است. من هم میپذیرم که اگر ما جنگ را زودتر به اتمام برسانیم به نفع ماست ولی واقعیت جنگ این نکته است که اتمام جنگ خطی نیست که ما بدون داشتن اهرمی بتوانیم پایان جنگ را تنظیم کنیم.
این نیازمند «توان بازدارنده» است که بتواند جغرافیای جنگ را دگرگون کند و مبتنی بر «خط روایت» موجود در این مقاله من نشانی نمیبینم که بازدارندگی در دکترین امنیت ملی ایران قرار است دگرگون گردد، بنابراین آنچه دکتر ظریف در این مقاله مطرح میکند نوعی «برگشت» به برجام با چند بند اصلاحی معطوف به وضعیت جنگی کنونی است.
نکته بعدی که در مقاله دکتر ظریف به چشم میآید این است که ایشان به درستی میگویند امریکا و اسراییل زیرساختها و جان مردمان ایران را نابود کردهاند و تداوم جنگ منجر به اشغال احتمالی زمینی ایران خواهد شد و امریکا گرفتار باتلاقی خواهد گردید و این نفعی هم برای ایران ندارد. اما در اینجا هم به نظر نمیآید که دکتر ظریف التفاتی به موقعیت جنگ در کلانِ استراتژی امنیت ملی ایران داشته باشد. چرا؟ زیرا نفع و سود ایران با نفع و سود امریکا یکسان نیست و آنچه امریکا و اسراییل را به این سمت سوق داده است که جنگ علیه ایران را به راه بیندازند از «جایی» نشأت گرفته است که اگر ما «آن-جا» را مفروض بگیریم و دربارهاش صحبت نکنیم به اتخاذ سیاست درستی که «سود ایران» در آن لحاظ شده باشد نخواهیم رسید. «آن-جا» کجاست یا چیست؟
به نظرم «آن-جا» کلان استراتژی امنیت ملی امریکا و اسراییل است که برخلاف نگاه دکتر ظریف ضد هم نیستند بل «مشترک و همگرا با تمایزات معنادار قابل مدیریت» هستند. اما کلان استراتژی امنیت ملیای که مبتنی بر توصیههای سیاستگذارانه دکتر ظریف در این مقاله به دست میآید مودی به «رهایی» ایران از جنگ نخواهد شد بل ما را عمیقتر در وضعیت شکننده جنگی تا کلنگی شدن کامل پیش خواهد برد. چرا؟ چون امریکا و اسراییل قدرت بازدارندگی تام علیه ایران دارند ولی با روشهایی که جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کرده است بازدارندگی علیه دشمنان وجودیش ایجاد نشده است و با دستفرمانی که در مقاله فارنپولیسی روایت شده است باز هم ایجاد نخواهد شد.
اساسا ایران بعد از این جنگ یا باید تبدیل به «کشور درجه سوم» گردد یا ارتقای وجودی به «کشور درجه دوم» پیدا کند. راه سومی وجود ندارد. اما اجازه دهید کمی درباره چارچوب نظری خود درباره «تقسبمبندی کشورها» در نظم جهانی توضیخ دهم و ایضاح خود را پرسشی آغاز میکنم. ایران را در نظم جهانی چگونه صورتبندی کنیم؟
کشورها بعد از جنگ جهانی دوم در سه دستهبندی قرار داشتند:
اولی امریکا که بعد از ۱۹۴۵ معمار جدید بود و یک بلوکی درست کرده بود که در بعد نظامی ناتو، در بعد فرهنگی هالیوود و در بعد علمی دانشگاههای سطح بالایی را به عرصه آورده بود و این مجموعه را با مفهومی به نام «رویای امریکایی» یا
American Dream نام نهاده بود و اساسا مبتنی بر این نظم ذهنی امکان اسارت مغزها را هم در سطح جهانی فراهم کرده است.
دسته دوم کشورهایی بودند که امریکا هر وقت میخواست در آنها رییسجمهور تعیین میکرد یا پادشاهش را برکنار میساخت و دیگری را بر سر کار میآورد و اقتصاد آن کشورها هم آنطور که امریکا اراده میکرد در حال گردش بود مانند ترکیه، مصر، عربستان و... چرخه اقتصادی هر کدام برحسب دلار انجام میگرفت و در بانک مرکزی امریکا برحسب سیاستهای امریکا پرداخت میشد.
دسته دیگر کشورهایی است که تقریبا بعد از ۱۹۹۰ و از بین رفتن شوروی این جا قرار میگیرند که البته همه هم در یک رده نیستند مثل چین، روسیه و کرهشمالی که هر کدام ویژگیهایی دارند که امریکا به خوبی متوجه آن است و بر همین اساس مستقیما به آنها حمله نمیکند. مثلا روسیه را از طریق اوکراین به جنگ میکشاند و تحت فشار میگذارد و همانجا هم یادآور میشود که با اینکه به اوکراین تسلیحات میدهیم اما آن مناطقی که مسافتش بیش از ۱۸۰۰ کیلومتر است هدف قرار نگیرد، چون از آن طرف مدودف تهدید میکند که اگر موشکها به فلان منطقه برسد تمام پایتختهای اروپا و حتی خاک امریکا زیر ضربه خواهند رفت. این را هم امریکا و هم اروپا به خوبی میدانند.
در مقابله با چین هم رویارویی تعرفهای راه میاندازد اما دست به حمله مستقیم نمیزند. کرهشمالی هم همینطور. چرا؟ زیرا استراتژیستهای امریکایی به خوبی میدانند که اگر امریکا مستقیما حمله کند در خاک خودش جواب خواهد گرفت.
حال پرسش این است که ایران در این تقسیمبندیها در کجا قرار میگیرد؟
ایران بعد از انقلاب و مخصوصا پس از جنگ با عراق سامانهای به نام محور مقاومت ایجاد کرده بود که بازدارندگی اتمی نبود؛ اما آن سامانه به نحوی عمل میکرد که بازدارنده بود و تا ۱۳۹۸ که شهید سلیمانی آن را جلو میبرد به نقطه عطف تبدیل شد. پس از هدف قرار دادن آن سامانه دفاعی و تضعیف آن، حال درگیری به داخل ایران رسیده است.
ایران قبل از این اتفاقات قصد داشت دستهبندی جدیدی ایجاد کند که با سه سنخ قبلی ماهیتا فرق داشت.
به عبارت دیگر نمیخواست اتمی شود، معماران سیاست در ایران هم این را قبول نداشتند اما سامانهای ایجاد کرده بود که الان فرو ریخته است و احیای آن ممکن است ۲۰ سال طول بکشد.
درست است که اکنون حزبالله و انصارالله یمن هنوز در عرصه هستند اما آن سامانه قبلی که «بازدارندگی» برای حرم ایجاد کرده بود در میان نیست و ما وارد فضای جدیدی شدهایم که نشان از دینامیسم روابط پیچیده موازنه در نظم جهانی دارد و این خود تلنگری است که سامانهها و مبانی موازنهها در میدان نظم جهانی پایدار و ابدی نیستند و دایما باید بهروزرسانی شوند.
در میانه این جنگ ایران نیازمند بازتعریف کلاناستراتژی امنیت ملی خود بر مبانی «موقعیت نوین» است. این سخن بدین معناست که اکنون باید تعریف بازدارنگی تغییر پیدا کند و این پیام به امریکا برسد که ضربه مجدد به ایران پاسخی در خودِ خاک امریکا به همراه خواهد داشت.
به عبارت دقیقتر، رویای لغو تحریمها خوابی بیش نیست، زیرا این تحریمها به دلیل این اجرایی شده بودند که ما را به سمت موقعیت جنگی سوق بدهند که امروز دادهاند.
برای رسیدن به صلح پایدار فقط یک راه وجود دارد و آن هم بازسازی کلاناستراتژی امنیت ملی ایران که در مقابل اسراییل «توازن قوا» ایجاد کند و در برابر امریکا «بازدارندگی تام» رقم بزند. این امر ممکن نیست مگر «ذهن» و «ذهنیت» معماران جمهوری اسلامی ایران بنیادا با واقعیات قدرت در نظم آشوبناک جهانی تغییر کند.