اساطیر ایران؛ بیژن: نوۀ دردسرساز رستم!
در بین داستانهای اساطیری ایران، داستان بیژن از شهرت ویژهای برخوردار است. بیژن پهلوان دلیر و البته دردسرسازی است که درنهایت بهمدد رستم از بند افراسیاب رهایی مییابد.
فرارو- اساطیر ایران باستان از زیباترین اساطیر موجود در جهان بشر هستند. این داستانهای اساطیری در منابع مختلفی ذکر شدهاند که دراینبین یکی از مهمترین منابع، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی است.
به گزارش فرارو، ازجمله زیباترین داستانهای اساطیری ایرانزمین، باید به داستان بیژن و منیژه اشاره کرد. این داستان از چنان شهرتی برخوردار است که حتی اگر آن را نخوانده باشیم هم، لااقل نامش را بارهاوبارها شنیدهایم.
داستان بیژن و منیژه
باوجوداینکه در شاهنامه فردوسی اشارهای به نسبتی که رستم با بیژن دارد نمیشود، اما باید دانست که مطابق با منابع دیگرِ اساطیر ایران، بیژن نوه رستم است. درواقع بیژن حاصل ازدواج بانوگشسب، دختر رستم، و گیو، پهلوان ایرانی و فرزند گودرز، است.
با علم بر این مسئله، میتوان نگاهی متفاوت به بیژن و داستان زندگی او انداخت. بیژن، جوانی دلیر و ماجراجو است که درعینحال زمینههایی از خیرهسری را نیز در خود دارد. درنهایت نیز همین خیرهسریهای اوست که زمینهساز چالشهای بزرگی در زندگی وی میشود.
در منابع متفاوتی از بیژن نام برده شده است. دراینبین دو تا از معروفترین منابع درمورد زندگی بیژن عبارتند از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی و بیژننامه از عطایی رازی. ازاینگذشته، بیژن را بیشتر بهسبب داستان عاشقانه او و منیژه دختر افراسیاب به خاطر میآورند.
زمانیکه عدهای از مردمان «ارمان» برای گلایه از هجوم گرازها نزد کیخسرو رفتند، بیژن برای مقابله با این مشکل، بههمراه گرگین به ارمان رفت. گرگین که حضور بیژن را تاب نمیآورد، از کمک به وی سر باز زد و بیژن بهتنهایی همه گرازها را تارومار نمود.
گرگین از ترس اینکه مبادا بیژن داستان را برای کیخسرو تعریف کند او را فریب داده و به وسوسه دیدن دختر افراسیاب، با خود به توران میبرد. منیژه دختر افراسیاب بهمحض دیدن بیژن دلباخته او شده و از ندیمهاش میخواهد تا بیژن را نزد وی ببرد.
بیژن وارد اقامتگاه منیژه شده و مدتی را همانجا میماند. منیژه که از فکر جدایی از بیژن دلآشفته است، ترتیبی میدهد تا با خوراندن داروی بیهوشی به بیژن، هوشیاری وی را از بین ببرند. زمانیکه بیژن از خوابِ پساز بیهوشی برمیخیزد، خودش را در قصری مییابد که متعلق به منیژه است.
چند روزی بههمینشکل سپری میشود. رفتهرفته خبر به افراسیاب رسیده و وی بلافاصله عدهای را برای دستگیر کردن بیژن گسیل میکند. بیژن دستگیر شده و به اعدام محکوم میشود. بااینحال، پیران ویسه که یکی از مقربان افراسیاب است، از او میخواهد که بهجای به قتل رساندن بیژن، وی را در چاهی زندانی کند. بهتوصیه پیران ویسه، افراسیاب دستور میدهد که بیژن و منیژه را به زندانی درانداخته و بیژن را در چاهی حبس کنند.
دراینبین، گرگین نزد کیخسرو رفته و خبر از گم شدن بیژن میدهد. خبر دستبهدست شده و به گیو و رستم میرسد. رستم برای پیدا کردن بیژن اقدام کرده، اما موفقیتی حاصل نمیشود. درنهایت، کیخسرو با استفاده از جام جهانبین خود، محلی را که بیژن در آن زندانی است به رستم نشان میدهد. همچنین گرگین تحت فشار رستم مجبور میشود که همه داستان را برای وی نقل کند. رستم نیز درمقابل به وی قول میدهد که بیژن را از انتقام گرفتن از گرگین برحَذر بدارد.
درنهایت رستم بههمراه تنیچند از پهلوانان ایرانی به توران رفته و علاوهبر آزاد کردن بیژن، منیژه را نیز بهعلاوه غنیمتهای بسیار به ایران بازمیگرداند.