برگشتن به پیوندهای اجتماعیست؛ اما اول نیاز داریم در سوگ خود درنگ کنیم
تنها راه التیام زخمهای جامعه
علی مطهری از کاهش سختگیریها میگوید، اما یک جامعهشناس ریشه اعتراضات را نه در ظاهر آزادیها، بلکه در پروسهای طولانی از مصالحه بررسی میکند که اکنون به سوگ انباشتهای رسیده؛ از دید او در این نقطه روزمرگی همه مردم دچار اختلال شده است.
فرارو- «حجاب آزاد و مشروبات الکلی در دسترس است؛ پس بهانهای وجود ندارد؟» این گزارهای از صحبتهای اخیر علی مطهری در صداوسیماست.
به گزارش فرارو، مطهری با اشاره به نوعی آسانگیری درباره معترضان غیرخشونتطلب، در لفافه از گشایشهای اجتماعی سخن میگوید که به گفته او در حال شکلگیری است یا باید در دستور کار باشد. اما برای پاسخ به این پرسش، که مردم واقعا چرا معترض هستند، باید با نگاهی دقیقتر پروسه معترض شدن مردم را زیر ذرهبین قرار داد تا به پاسخ این پرسش رسید.
آذر تشکر، جامعهشناس، در گفتوگو با فرارو به تشریح موقعیت کنونی جامعه پرداخته و میگوید: «پس از وقایع دی ۱۴۰۴ حرفهایی زده میشود و امکاناتی فراهم میشود، گویی دارد گشایشهایی در سطح جامعه انجام میشود؛ موتورسواری زنان، بحث درباره فضا برای اعتراضات یا کوتاه آمدن در بحث حجاب و غیره. اما این قصه به این آسانیها نیست.»
پروسهای که جامعه از سر گذرانده است از دید او بدین شکل است که: «برای سالها مردم به شکلهای مختلف داشتند با جریان مصالحه میکردند اما تا این لحظه به گشایشها توجه نمیشد. این گشایش اجتماعی که دارد عرضه میشود و انتظار داریم ما را از حالت بنبست اجتماعی دربیاورد، در واقع انتهای یک پروسه طولانی هدر بردن و مصرف منابع سرمایه اجتماعی، اعتماد و عمل نکردن به قراردادهای اجتماعی است؛ پروسهای که میتوان آن را فرآیند دیگریسازی نامید.»
فکر میکردیم نگاههای متفاوت کم و قابل حذف هستند
او میافزاید: «چگونه میشد این فرآیند دیگریسازی اتفاق نیفتد. لازم بود مسئولان سیاسی خود را در جایگاهی بگذارند که فکر کنند مسئولیتشان خدمت به مردم است. ما انتخاب شدهایم برای اینکه به این مردم به صورت برابر خدمت کنیم و موظفیم مردم این سرزمین را شهروند کشور ببینیم؛ نه غریبه که باید بیرونش کرد. وقتی این بنیان را فراموش شود، مدام تقویت فرآیند دیگریسازی اتفاق میافتد؛ در همه حوزهها اعم از اقتصادی و اجتماعی و سیاسی خودی و ناخودی شکل میگیرد. اول فکر میکنیم ناخودیها کم و قابل حذف هستند و بعد چنان تقویت میشود که مصالحه بسیار دشوار است.»
آذر تشکر با اشاره به برگزاری سنت بزرگداشت عزای عاشورا و تاسوعا در طول سدهها در تاریخ ایران میگوید: «سنت عاشورا و اسطورههای تاریخی ما مانند سوگ سیاوش، در این کشور سنتی قوی و ریشه دار است. آدمها در ایام عاشورا به خیابانها سرازیر میشوند و در عزای کشته شدگان به ناحق در چندین قرن پیش گریه میکنند و عزادارند. این سنت عزاداری چنان ریشه دارد که تعدادی از روانشناسان و جامعهشناسان در یکی دو دهه اخیر این بحث را پیش میکشیدند که لازم است شادی بیشتری هم به جامعه تزریق شود؛ چون روحیه شاداب رو به آینده، لازمه توسعه است.»
به فرهنگ عزا التیام نبخشیدیم
او با اشاره به فضای سوگوارانه کنونی در سطح جامعه میگوید: «ما که ریشههای قدرتمند سوگ اعم از سوگ عاشورا و سیاوش را میدانستیم، میدانستیم چقدر در طول تاریخ ماندگار شده و احساسات همراه آن هرگز از بین نرفته است. چطور از قدرت فرهنگی این سوگ غافل شدیم؟ و چطور متوجه این قدرت نمیشویم که دیگر هرگز این نقطه در تاریخ فراموش نخواهد شد؟ چطور انتظار داریم با چند دستورالعمل گشایش اجتماعی ایجاد شود و همه به ناحق کشته شدگان فراموش شوند، زخمها و دردها التیام یابند!»
اعتراض به نداشتن حقوق برابر است
دلیل معترض بودن مردم در این نقطه از دید این جامعهشناس این است که: «مردم در پروسهای طولانی دائم مصالحه کردهاند؛ حالا بسیار روشن حرفشان این است که ما حقوق برابر میخواهیم. حالا در نقطهای ایستادهایم که همه در سکوت فرو رفتهاند و آدمها حرف نمیزنند. در این نقطه دیگر حتی وقت این نیست که از مردم بپرسیم چه میخواهی؟ الان بهتر است مردم به حال خود رها شوند و اجازه دهیم سوگواری کنند.»
هیچ کاری نکردن یک وضعیت حرمتدار است
او میافزاید: «آنقدر این سوگ و تروما بزرگ است که باید فرصتی داده شود تا ذهن اجتماعی ما بتواند خود را بازیابی کند. الان در این نقطه، راهکارها موضوعیتی ندارد. ما نیاز به سکوت داریم. نیاز نداریم مدام برایمان راهکار بچینند. ذهن اجتماعی ما چنان وضعیت بغرنجی را تجربه کرده که نیاز دارد در نقطهای بایستد. هیچ کاری نکردن یک وضعیت حرمتدار است؛ هیچ کاری نمیتوانی بکنی که زخم عمیق من را جبران کنی. فقط باید رهایم کنی تا خودم، خودم را درمان کنم.»
قدرت احساسات چند برابر شده
او میافزاید: «من وقتی با آدمها حرف میزنم، میبینم تمام اشکال دردها و رنجهای فردی به هنگام اضطراب و افسردگی از جمله بیاشتهایی، بیخوابی، خشم درونی، بیقراری و بیانگیزگی و… عمومی شده است و همه در حال تجربه چنین حالاتی در خود هستند. این اصلا دیگر سطح فردی نیست که بخواهیم برای آن فردی راهکار دهیم. خشم و اندوه و افسردگی وقتی چنین وسیع در سطح جامعه تجربه میشود، قدرتش چند برابر میشود.»
این یک وضعیت وجودی است نه اجتماعی
او در نهایت اشاره میکند: «یک ماه است مردم این سرزمین در حال تجربه نقطهای هستند که دیگر از آن نمیتوانند به عقب برگردیم، سطح آگاهی و تجربه احساسیشان متفاوت شده است و این میتواند نوعی دگرگونی وجودی برای یک جامعه به حساب آید. گذر از این وضعیت به هیچ وجه آسان نیست و معلوم نیست چگونه میتوان از آن عبور کرد. بیشک تنها راه هر جامعهای برای التیام زخمهای عمیقش، برگشتن دوباره به پیوندهای اجتماعی و تقویت آنهاست اما اول از همه نیاز داریم در سوگ بزرگ خود درنگ کنیم و خود را و جامعه را تماشا کنیم و فرصت داشته باشیم تا آرام آرام با آگاهیهای جدیدی که پیدا کرده ایم، سامان تازهای برای خود بیابیم.»