ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۴۶۳۲۸

فریدون مجلسی در گفتگو با فرارو تحلیل کرد

جنگ یا دیپلماسی؛ مساله این است؟!

جنگ یا دیپلماسی؛ مساله این است؟!

مخالفان گفت‌وگو، آگاهانه یا ناخودآگاه، در موضعی قرار می‌گیرند که گزینه بدیل مذاکره یعنی جنگ را تقویت می‌کند. این گزاره که جنگ و مذاکره دو روی یک سکه‌اند، نه اغراق است و نه یک توصیف هیجانی؛ بلکه بیان واقعیتی است که هر تحلیلگر روابط بین‌الملل به خوبی آن را می‌فهمد. مذاکره راهی برای مدیریت اختلافات و کاهش هزینه‌هاست

تبلیغات
تبلیغات

 فرارو-دوگانه جنگ یا مذاکره همچنان به شدت در سطح جامعه سیاسی دیده می شود. در شرایطی که برخی رسانه ها و نمایندگان مجلس معتقدند مذاکره اشتباه است و جنگ ۱۲ روزه نیز حاصل ادامه مذاکره بود، برخی دیگر معتقدند اکنون در وضعیتی قرار داریم که باید از مسیر دیپلماسی مشکلات کشور را حل کرد.

به گزارش فرارو، فریدون مجلسی، کارشناس ارشد سیاست خارجی و تحلیلگر روابط بین الملل در این زمینه با گفتگو کرده است:

آنانی که با مذاکره مخالفند در مسیر خسارات جانی و اقتصادی گام بر می دارند 

فریدون مجلسی به فرارو گفت: «این برداشت که در نوبت پیشینِ گفت‌وگوها، ایران دقیقاً در لحظه مذاکره مورد حمله قرار گرفته و از این رو نمی‌توان دوباره به مسیر دیپلماسی اعتماد کرد، ریشه در یک روایت نادقیق دارد. آنچه در واقعیت رخ داد، حمله نه در متن مذاکره، بلکه در دوره‌ای از انتظار برای روشن شدن نتیجه و میزان پذیرش شروط طرف مقابل رخ داد. در همان دوره نیز دولت ترامپ تهدیدهای متعددی را علیه ایران مطرح می‌کرد و فضای فشار حداکثری با ادبیات تند و آشنا ادامه داشت. بنابراین اتکا به این روایت برای زیر سؤال بردن اصل مذاکره، نه از نظر تاریخی دقیق است و نه از نظر تحلیلی قابل استناد. دیپلماسی همیشه در بستری از فشار، تهدید یا رقابت دنبال می‌شود و تصور مذاکره در یک خلأ امن و بی‌تنش، با واقعیت سیاست بین‌الملل سازگار نیست.»

وی افزود: «مخالفان گفت‌وگو، آگاهانه یا ناخودآگاه، در موضعی قرار می‌گیرند که گزینه بدیل مذاکره یعنی جنگ را تقویت می‌کند. این گزاره که جنگ و مذاکره دو روی یک سکه‌اند، نه اغراق است و نه یک توصیف هیجانی؛ بلکه بیان واقعیتی است که هر تحلیلگر روابط بین‌الملل به خوبی آن را می‌فهمد. مذاکره راهی برای مدیریت اختلافات و کاهش هزینه‌هاست، در حالی که جنگ همان اختلافات را با هزینه‌های چند برابر و با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی دنبال می‌کند. کسانی که با اصل گفت‌وگو مخالفت می‌کنند، عملاً در حال نفی تنها مسیری هستند که می‌تواند از بروز خسارات انسانی، اقتصادی و راهبردی جلوگیری کند.»

مخالفت با جنگ ریشه در بلوغ سیاسی دارد

این کارشناس ارشد سیاست خارجی در ادامه گفت: «مخالفت با جنگ ریشه در ترس یا عقب‌نشینی ندارد؛ چه بسا نشانه بلوغ سیاسی و فهم واقع‌بینانه از ماهیت قدرت باشد. در ادبیات سیاست خارجی، شجاعت نه در آغاز یک جنگ، بلکه در توانایی جلوگیری از آن تعریف می‌شود. هر سیاستمدار کارکشته‌ای می‌داند که آغاز جنگ به معنای ورود به چرخه‌ای است که پیامدهایش قابل کنترل نیست و حتی پیروزِ جنگ نیز زیان‌های سنگین و غیرقابل جبرانی را تجربه می‌کند. جنگ در ذات خود ویرانی دارد و محاسبه‌پذیر نیست؛ چه برسد به جنگی که منطقه و معادلات پیرامونی آن به شدت درگیر بازیگران متعدد و نیروهای غیرقابل پیش‌بینی است.»

وی افزود: «در تجربه جنگ دوازده روزه، گرچه آسیب‌هایی وارد شد، اما بخش قابل توجهی از ضربات، متوجه اهدافی بود که اثر مستقیم بر زندگی روزمره شهروندان نداشت و از نظر مدیریت خسارت نیز قابل کنترل‌تر بود. اما چنین تجربه‌ای قابل تعمیم نیست. هیچ تضمینی وجود ندارد که در مرحله بعدی تنش، الگوی ضربات همان باشد یا خسارات محدود بماند. برعکس، هر چه جنگ گسترده‌تر شود، احتمال اصابت به زیرساخت‌های حیاتی، مراکز حساس و حوزه‌های مرتبط با زندگی مردم افزایش می‌یابد. امروز نه طرف مقابل تعهدی برای محدود نگاه داشتن جنگ دارد، نه شرایط منطقه همانند گذشته است که بتوان به الگوهای پیشین استناد کرد.»

بخش های ایدئولوژیک سیاست سعی دارند لزوم جنگ را القا کنند 

این دیپلمات پیشین ایران در ادامه گفت: «بخش‌هایی از طیف‌های سیاسی با نوعی نگاه ایدئولوژیک چنین القا می‌کنند که گویی مشکلات حوزه سیاست خارجی فقط از مسیر جنگ حل خواهد شد؛ انگار که ورود به یک مواجهه نظامی، راه میان‌بری برای تغییر موازنه‌ها یا تثبیت اقتدار است. این نگاه، نه تنها فاقد پشتوانه کارشناسی است، بلکه خطرناک‌ترین نوع تحلیل در شرایط پیچیده کنونی محسوب می‌شود. در جهان امروز هیچ جنگی به معنای پیروزی مطلق نیست و حتی اگر ضربه‌ای وارد شود، ضربه متقابل نیز حتمی است. کسانی که جنگ را ساده‌سازی می‌کنند، هزینه‌های انسانی و اقتصادی را نادیده می‌گیرند و تصور می‌کنند تبعات جنگ قابل مدیریت است؛ حال آن‌که واقعیت برخلاف این خیال است.»

وی افزود: «با وجود فضای سنگین تهدید، جنگ هنوز قابل پیشگیری است. این گزاره خوش‌بینانه نیست، بلکه برآمده از منطق تعاملات بین‌المللی است. تا زمانی که کانال‌های ارتباطی بسته نشده باشد، تا زمانی که هزینه‌های یک درگیری برای طرف مقابل نیز بالا باشد و تا وقتی که جامعه جهانی نگران تبعات گسترش تنش‌ها باشد، امکان جلوگیری از جنگ وجود دارد. اما این امکان، نیازمند اراده سیاسی، مهارت دیپلماتیک و توان مدیریت احساسات داخلی است. جنگ‌طلبی، چه در قالب شعار و چه در لباس تحلیل، می‌تواند این پنجره را ببندد و کشور را در مسیری قرار دهد که بازگشت از آن دشوار است.»

آیا در شرایط فعلی، می‌توان بار یک جنگ را نیز بر دوش مردم گذاشت؟

این تحلیلگر سیاسی افزود: «منطق راهبردی حکم می‌کند که تصمیم‌گیران هرگونه اقدام را با محاسبه هزینه‌ها و فایده‌ها بسنجند. آغاز جنگ، چه به صورت محدود و چه گسترده، قطعاً هزینه‌هایی را بر کشور تحمیل می‌کند که در شرایط اقتصادی فعلی بسیار سنگین‌تر خواهد بود. درست است که قدرت بازدارندگی ایران امکان ضربه متقابل را فراهم می‌کند، اما این واقعیت نیز وجود دارد که هیچ ضربه‌ای بدون پاسخ نخواهد ماند و کشور نیز آسیب خواهد دید. پرسش کلیدی این است: آیا در شرایطی که اقتصاد با تحریم‌ها، محدودیت‌های مالی و فشارهای ساختاری مواجه است، می‌توان بار یک جنگ را نیز بر دوش مردم گذاشت؟در سایه تحریم‌ها، هر تنش تازه‌ای با موجی از فشار اقتصادی همراه خواهد شد: افزایش هزینه مبادلات، تشدید بی‌ثباتی بازارها، کاهش ارزش پول ملی، افزایش انتظارات تورمی و در نهایت بالا رفتن فشار بر معیشت مردم. تجربه‌های سال‌های گذشته نشان داده که کوچک‌ترین تنش نظامی، تأثیری چند برابر بر فضای اقتصادی دارد، چه برسد به یک درگیری واقعی. در چنین شرایطی، دفاع از مذاکره نه از سر ایدئالیسم، بلکه از سر واقع‌گرایی است؛ واقع‌گرایی‌ منافع ملی و آرامش جامعه را بر هر نوع ماجراجویی ترجیح می‌دهد.»

وی افزود: «امروز بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی تجربه‌های تاریخی نیاز داریم. هرگاه دیپلماسی کنار گذاشته شده، هزینه‌ها از کنترل خارج شده است. مذاکره ابزار ضعف نیست؛ ابزار مدیریت قدرت است. آنچه برای ایران مهم است، حفظ ثبات، کاهش فشار بر مردم و جلوگیری از ورود به چرخه‌ای است که خروج از آن بسیار دشوار خواهد بود. جنگ، وقتی آغاز شود، دیگر ابزار سیاست نیست؛ خود به سیاست تبدیل می‌شود و تمام تصمیمات کشور را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. اما مذاکره، برعکس، امکان بازگشت، اصلاح، مدیریت و بازسازی را فراهم می‌کند.در نهایت، مساله بر سر انتخاب میان جنگ و صلح نیست، بلکه میان عقلانیت و هیجان است. هیچ ملتی از مسیر جنگ به رفاه نرسیده، اما کشورهایی که توانسته‌اند اختلافات را از طریق مذاکره مدیریت کنند، ثبات بیشتری یافته‌اند. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. امروز بیش از هر چیزی باید به این اصل پایبند بود که جنگ نه راه‌حل است و نه مسیر قدرت؛ راه‌حل واقعی، حفظ ثبات و استفاده از ابزار دیپلماسی برای کاهش خطرات است. هنوز زمان باقی است، و تا زمانی که این زمان هست، راه مذاکره باید باز بماند.»

 

تبلیغات
خبرنگار : رویا پاک سرشت
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات